تاریخ کردستان

تاریخ کردستان، مسئله ملی در ایران و جهان، جامعه شناسی، فرهنگ تغییر، دموکراسی

کنفدرالیسم دموکراتیک بر اساس انسان‌محوری و مرزهای شناور، راهبرد گذار کشورهای چندملیتی خاورمیانه

                                نوید  دانش پویان

«از انتشار این مقاله در وبسایت ها و سایر رسانه های شما با ذکر منبع استقبال می کنم»

                   

*این نوشته را به مثابه یک مقاله با دسترسی آزاد (Open access article) به خوانندگان عرضه می‌کنم تا با مشارکت تمامی علاقه‌مندان این مبحث، اندیشمندان و آزادی خواهان به تکامل نهایی برسد.*

 

بیشتر طرفداران حل مسئله ملی،  فدرالیسم (1) را همچون یک آلترناتیو مناسب برای سیستم سیاسی کنونی کشورهای چندملیتی خاورمیانه که بر اساس توتالیتاریسم (2) یک نژاد، یک مذهب و یا ترکیبی از هر دو بناشده‌اند، مطرح می‌کنند. ولی آیا در دنیای واقعی خاورمیانه ایجاد این سیستم ممکن است؟ و اگر ممکن است، دشواری‌های پیش رو و عوارض این انتخاب، درست بودن آن را به چالش نمی‌کشند؟

 

 فدرالیسم بر مبنای ایجاد واحدهای ملی یا فرهنگی مجزا با مرزهای جغرافیایی بسته و معین در کشورهایی با ایالت‌ها، شهرها و حتی روستاهای چندملیتی نه تنها راه چاره نیست، بلکه زمینه خشونت‌های پایان‌ناپذیر بین ساکنان این‌گونه کشورها را گسترده‌تر می‌کند. صورت مسئله از ستم یک ملت، یک زبان و یک فرهنگ بر سایر ملل، زبان‌ها و فرهنگ‌ها تغییر می‌کند به ستم ملیت‌ها، زبان‌ها و فرهنگ‌ها بر ملیت‌ها و زبان‌ها و فرهنگ‌های دیگر. به بیان دیگر توتالیتاریسم (تمامیت‌خواهی) دولت متمرکز کنونی جای خود را به دولتچه‌های توتالیتاریست دیگر می‌دهد.

 

دموکراسی (Democracy)3 مانند هر پدیده دیگری فقط می‌تواند در زمینه مناسب خودش به وجود بیاید؛ بنابراین باید در همین ارض واقع، متناسب با ساختار و پراکندگی گروه‌های جمعیتی، زبانی و فرهنگی و خواست مردم در گسترده‌ترین سطوح خود بنانهاده شود.

 

در وضعیت کنونی، با مسئله ستم و تجاوز یک ملت یا فرهنگ بر سایر ملیت‌ها و فرهنگ‌ها مواجه هستیم. در سیستم فدرالیسم این ستم از بین نمی‌رود بلکه پراکنده می‌شود و در ایالت‌ها و شهرها و مناطق مختلف با توجه به ترکیب ساکنان به شکل تازه‌ای ایجادشده و تداوم پیدا می‌کند.

 

حتی اگر دموکراتیک‌ترین مکانیزم انتقال به فدرالیسم مراجعه به آراء ساکنان هر ایالت، استان، شهرستان و ... ملاک قرار گیرد، نتیجه آن پیشاپیش معلوم است؛ دیکتاتوری، نهادینه و قانونی کردن تعدی و تجاوز گروهی که در یک منطقه اکثریت را تشکیل می‌دهند بر گروه و یا گروه‌هایی که در همان منطقه در اقلیت قرار دارند نتیجه قطعی آن خواهد بود.

 

برای روشن شدن قضیه طی دو مثال ساده پیاده کردن فدرالیسم دریک استان و یک شهرستان فرضی چندملیتی کشوری مانند ایران را بررسی می‌کنیم:

 

استان فرضی ما شامل 10 شهرستان است و از پنج ملیت با ترکیب زیر تشکیل شده است: الف- ملیت فارس 51% ب- ملیت ترک 30% ج- ملیت کرد 10% د- ملیت بلوچ 5% ج- ملیت ارمنی 4% اگر انتخابات استانی برگزار شود نتیجه آن برنده شدن فارس‌ها و الحاق این استان به منطقه فدرال فارس‌ها خواهد بود؛ و در سوی دیگر 49% سایر ساکنان این استان از حقوق انسانی خود محروم خواهند شد.

 

اکنون که می‌بینیم انتخابات استانی برای تعیین سرنوشت ساکنان نتایج خطرناکی را به دنبال می‌آورد، مکانیزم تعیین سرنوشت یک شهر و یا شهرستان چندملیتی را بررسی می‌کنیم:

 

ترکیب شهرستان فرضی ما ممکن است به این صورت باشد: الف- ملیت ترک 52% ب- ملیت فارس 40% ج- ملیت کرد 8% نتیجه آن هم مثل انتخابات استانی فاجعه‌بار خواهد بود. حال اگر ترکیب این جمعیت به این شکل باشد: اکثریت ساکنان شهر مورد نظر (70%) را فارس‌ها تشکیل دهند و برعکس اکثریت ساکنان روستاها و شهرک‌های پیرامونی را ترک‌ها تشکیل دهند، باز هم مسئله پیچیده‌تر خواهد شد؛ زیرا ساکنان شهر که اکثریت آن‌ها را فارس‌ها تشکیل می‌دهند، حاضر نخواهند شد که به خاطر آنکه انتخابات در سطح شهر و روستاها و شهرک‌ها برگزارشده و نتیجه آن قرار گرفتن آن‌ها در اقلیت و الحاق شهری با 70% جمعیت فارس به ایالت فدرال ترک‌ها را قبول کنند. ایجاد زمینه‌های نارضایتی و خشونت نتیجه قطعی آن خواهد بود.

 

شاید بعضی بگویند با اعطای حقوق مدنی و ملی و فرهنگی به این‌گونه اقلیت‌ها که در نتیجه تقسیمات جدید به ایالتی غیر دلخواه خودشان الحاق می‌شوند، مسئله حل خواهد شد. تجربه ناآرامی‌هایی که در نتیجه تغییراتی جزئی که در تقسیمات استانی در سال‌های اخیر به وجود آمده‌اند نشان می‌دهد که چنین امری معقولانه نیست و از سوی دیگر رعایت حقوق چنین اقلیت‌هایی در داخل ایالت‌های دیگر قابل تضمین نیست و بذرهای خشونت در همان ابتدای تشکیل ایالت‌های فدرال کاشته خواهند شد.

 

 

 

آلترناتیو منطقی و انسانی سیستم‌های سیاسی کنونی کشورهای چندملیتی خاورمیانه چیست؟

 

آلترناتیو کارآمد باید بر اساس ایجاد یک جامعه زیست‌محیطی بنیان نهاده شود و این امر مستلزم تغییرات بنیادین در سیستم حکومتی است که با غیرمتمرکز کردن قدرت در جامعه، جامه عمل بپوشاند؛ بنابراین مردم می‌توانند در جوامع کوچکی که بجای دولت متمرکز، بازار و ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه، اخلاق و خود مدیریتی دموکراتیک سرمنشأ حکومت است بر خود حکومت کنند. سازوکاری که آن‌ها را به هم گره میزند کنفدرالیسم (4) دموکراتیک است که از مجموع انجمن‌های مجزا و متفاوت تشکیل شده است.

 

امکان موجودیت و بقاء چنین جوامعی را نهادهای دمکراتیک محلی تضمین می‌کنند و در مراحل تثبیت سیستم جدید، دولت-ملت ملغی و قدرت آن میان نهادها، شهروندان و مؤسسات دمکراتیک، گروه‌های ملی، زبانی و فرهنگی تقسیم می‌شود.

 

در سیستم سیاسی «کنفدرالیسم دموکراتیک بر اساس انسان محوری و مرزهای شناور» لازم نیست تا هر استان، شهرستان، شهر و حتی یک روستا به صورت تمام و کمال در یک ایالت مشخص زبانی یا فرهنگی گنجانده شود. چون با توجه به تداخل مرزهای زبانی و ملی و فرهنگی که در طول صدها سال بر اثر سیاست‌های حکومت‌های گذشته و نیز مهاجرت‌های صورت گرفته ایجاد شده است، تعیین مرزهای مشخص بین این گروه‌ها بدون خشونت و تعدی و تجاوز غیرممکن است که به دنبال خود زمینه بیشتری را فراهم می‌کند. در اینجاست که واژه‌های «انسان محوری و مرزهای شناور» در کنار کنفدرالیسم دموکراتیک کارکرد پیدا می‌کنند.

 

در این سیستم بجای مراجعه به آراء کلی ساکنان یک استان یا شهرستان و ... برای تعیین تکلیف کلیت آن مرکز جمعیتی جهت الحاق به ایالتی که اکثریت خواهان آن هستند، قبل ازهر انتخاباتی، هر مرکز جمعیتی به محلات متعددی تقسیم می‌شود. تقسیمات به واحدهای کوچک‌تر، نتایج دقیق‌تر و انسانی تری به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل محدودیت‌ها برای این امر باید به حد اقل برسد. هر محله طی انتخابات داخلی نمایندگان خود را انتخاب می‌کند. این نمایندگان محور تمامی تغییرات، مردم‌سالاری، اداره محله، شهر، ایالت و در نهایت کل کشور خواهند شد. انجمن هر محله به صورت مستقل و خارج از اراده ساکنان محلات و مرکز جمعیتی مجاور، ایالت مورد نظر خود را انتخاب کرده به آن ملحق می‌شود. در این صورت ممکن است یک مرکز جمعیتی (شهرستان، شهر، روستا و...) بنا به انتخاب انجمن محلات جزو چندین ایالت مختلف قرار گیرد. مثلاً تعدادی از محلات یک شهر جزو ایالت الف، تعدادی جزو ایالت ب، تعدادی جزو ایالت ج و ... قرار گیرند. در چنین مراکز جمعیتی برای امور مشترک مانند خدمات آب، انرژی، فضای سبز، ارتباطات، مخابرات و ... قانون واحد کشوری بر آن مراکز حکم‌فرما می‌شود.

 

قبل از این اقدامات باید مطابق یک قانون واحد کشوری که تصویب می‌شود، کلیه ادعاهای ارضی، تاریخی و ایدئولوژیکی باطل اعلام شوند. مثلاً هیچ ملیت و یا هویتی حق نداشته باشد که با پیش کشیدن ادعای اینکه منطقه مشخصی در گذشته متعلق به آن گروه بوده و در اثر مهاجرت، سیاست دولت‌های گذشته و ... ترکیب ساکنان آن عوض شده است و در نتیجه آن حق تعیین سرنوشت ساکنان فعلی این منطقه را پایمال کند. به جای این ادعاها باید منحصراً وضعیت کنونی استقرار گروه‌های زبانی، ملی و فرهنگی در ارض واقع مورد ملاک قرار گیرد.

 

مدل زیر بر اساس دموکراسی از پایین به بالا به عنوان یک پیش‌نویس می‌تواند روشنگر ایده مورد بحث ما باشد:

 

 

 

الف- انجمن محله

 

هر مرکز جمعیتی اعم از شهرستان، شهر، روستا و ... با توجه به تعداد و ترکیب جمعیت به تعدادی محلات جمعیتی تقسیم می‌شود. هر محله طی انتخابات آزاد اعضای انجمن محله خود را انتخاب می‌کند. نقش اعضای انجمن محله به مثابه اساس و محور تمامی تغییرات، دموکراسی و حکومت خواهد بود. به همین شیوه فوق مراکز جمعیتی کلیه شهرک‌ها و روستاها و... در انجمن‌های محلات سازمان‌دهی می‌شوند و نمایندگان خود را انتخاب کرده و این نمایندگان مسئولیت‌ها و اختیارات کافی و کامل خواهند داشت. از اولین اختیارات آن‌ها تعیین الحاق ناحیه انتخابیه خودشان به یکی از ایالت‌هایی است که خواست اکثریت موکلین است. ولی این الحاق به هیچ‌وجه مطلق و ابدی نخواهد بود و در دوره‌های بعدی منتخبین جدید می‌توانند در الحاق قبلی تجدیدنظر کرده و با توجه به خواسته جدید موکلین برای ماندن در آن ایالت و یا جدا شدن از آن و الحاق به ایالتی دیگر تصمیم خواهند گرفت و آن تصمیم در کمترین زمان ممکن قابل‌اجرا خواهد بود.

 

این منتخبین کلیه خدمات انسانی از جمله آموزش و پرورش، امور اقتصادی، فرهنگی، اداری و رفاهی آن را بر عهده‌دارند و در سطحی بزرگ‌تر در هماهنگی با نمایندگان محلات دیگر امور فوق را در گستره‌ای فراوان‌تر به پیش می‌برند و این رویه ادامه دارد تا تمامی نمایندگان یک ایالت در یک رابطه پویا و زنده باهم در تعامل خواهند بود تا اداره تمام و کامل این ایالت از هر نظر و با هماهنگی کامل به پیش برده شود.

 

 

 

ب- انجمن محلات مرکز جمعیتی (شهرستان، شهر، روستا و ...)

 

 در سطحی بالاتر انجمن‌های محلات با توجه به تعداد جمعیت حوزه انتخابیه خویش یک یا چند نماینده از میان خود انتخاب کرده و انجمن نمایندگان محلات شهر را تشکیل خواهند داد. این انجمن اختیارات و وظایفی همچون اداره شهر از نظر امنیتی، خدمات اجتماعی، تنظیم روابط بین محلات و نیز مراکز جمعیتی هم‌جوار، منطقه یا مناطق فدرال و در نهایت کل کشور را خواهد داشت.

 

 

 

ج- انجمن عالی ایالت

 

با توجه به نیاز کشور و خواست مردم تعدادی ایالت تشکیل می‌شود. تعداد این ایالت‌ها با توجه به ترکیب، تنوع و خواست شهروندان کشور می‌تواند شامل 5 یا 10 و حتی خیلی بیشتر از این‌ها باشد. آنچه که تعداد ایالت‌ها را تعیین می‌کند، خواسته شهروندان کشور است که باید معیارهایی آسان برای آن تعیین شود. مثلاً خواسته تعدادی از نمایندگان انجمن محلات باشد که در مجموع موکل بیش از ده هزار، یک‌صد هزار و یا بیشتر از این ارقام شهروندان حوزه انتخابیه خود باشند. انجمن‌های هر شهر و یا مرکز جمعیتی با توجه به تعداد و ترکیب جمعیت، نمایندگان خود را برای انجمن عالی ایالت مورد نظر انتخاب خواهند کرد. انجمن هر محله به طور مستقل و خارج از اراده اکثریت انجمن‌های دیگر، ایالتی که باید به آن ملحق شود را تعیین خواهد کرد. انجمن عالی هر ایالت که اختیارات یک پارلمان را خواهد داشت، با تشکیل نهادهای لازم همچون قوه مجریه و قضائیه و... اداره ایالت خود را عهده‌دار خواهد شد.

 

 

 

د- کنگره ملی ایالت‌ها

 

 در سطح چهارم انجمن عالی هر ایالت با توجه به تعداد جمعیتی که نمایندگی می‌کند، نمایندگان خود را برای تشکیل کنگره ملی ایالت‌ها در پایتخت کشور انتخاب خواهد کرد. این کنگره تبدیل به رأس هرم و عالی‌ترین مرجع حکومتی تمامی مردم سراسر کشور خواهد شد. مهم‌ترین امور مملکت مانند ایجاد نظم و هماهنگی بین ایالت‌ها، تدوین و صیانت از قانون اساسی، دفاع از مرزهای کشور، قوه مجریه کشوری، قانون‌گذاری کشوری، تشکیل قوه قضائیه کشوری، تعیین سیاست‌های کلان اقتصادی، فرهنگی و سیاسی از جمله وظایف و اختیارات آن کنگره خواهد بود.  

 

     

 

در سیستم سیاسی جدید از همان ابتدا زمینه نارضایتی و خشونت خشکانده می‌شود؛ زیرا از دموکراتیک‌ترین سازوکار برای ایجاد یک دنیای جدید استفاده می‌شود به شکلی که مردم هر محله مستقیماً سرنوشت خود را انتخاب می‌کنند و مشروعیت هر شخص و یا قدرتی که بخواهد خارج از اراده مردم هر منطقه‌ای در تعیین سرنوشت آن‌ها دخالت کند زیر سؤال خواهد رفت این دمکراسی فراگیر باعث خواهد شد که قدرت‌ها و جریانات تمامیت‌خواه محلی و یا فرا محلی از نظر تئوریک خلع سلاح شده و به تبع آن قدرت تبلیغی و تهییجی برای گردآوری نیرو و تهاجم به حقوق دیگران را از دست خواهند داد.

 

برای پیشگیری از تجدید حیات دوباره استبداد و نقض حقوق بشر باید قانون اساسی کشور به گونه‌ای تنظیم شود که ایالت‌ها اختیار تدوین و اجرای قوانین مخالف اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیون حقوق کودکان و کنوانسیون حقوق زنان را نداشته باشند و سرچشمه قوانین باید حقوق بشر باشد و جهت پیشگیری از ستم و تبعیض‌های مذهبی و عقیدتی، دولت و قوانین و آموزش و پرورش در کلیه ایالت‌ها بر اساس سکولاریسم بنا نهاده شوند.

 

برای آنکه جامعه از بیش‌ترین هارمونی، نظم و هماهنگی برخوردار شود، قانون اساسی کشوری به گونه‌ای تدوین و اجرا شود که از سوءاستفاده ایالت‌ها از موقعیت جغرافیایی آن‌ها جلوگیری کند. مثلاً ایالت‌ها مجاز نباشند که قوانینی را برای اخذ گمرک در قبال عبور کالاهای ایالت‌های دیگر از راه‌ها و پایانه‌ها، فرودگاه‌ها و بندرهای آن‌ها اخذ کنند؛ و این‌گونه زیرساخت‌ها متعلق به تمام مردم کشور شناخته‌شده و توسط کنگره عالی ایالت‌ها و دولت مرکزی که منتخب این کنگره است، اداره شوند.

 

بنیان نهادن این سیستم جدید، پلورالیسم (5) و مردم‌سالاری را در گسترده‌ترین و طبیعی‌ترین سطوح انسانی تحقق می‌بخشد. انسانی بودن، طبیعی و فراگیر بودن آن عامل موفقیت و ضمانت اجرایی پروژه خواهد شد. چون اراده حد اکثر مردم در هر جایی که باشند به کرسی خواهد نشست و کمتر کسانی پیدا خواهند شد که خود را خارج از سیستم سیاسی جدید ببیند.

 

از یک سال گذشته در مناطق عمدتاً کردنشین سوریه یک سیستم مشابه این مدل تحت عنوان «خودمدیریتی دموکراتیک» پروسه زایش و اجرایی خود را طی می‌کند؛ که متأسفانه از سوی نیروهای تندرو اسلامی، دولت ترکیه و حتی رئیس حکومت منطقه‌ای کردستان عراق، دولت آمریکا و جهان غرب به نسبت‌های متفاوت مورد مخالفت و عناد قرار گرفته است. با وجود این با اتکا به مردم توانسته است به پیشرفت‌های مهمی دست پیدا کند.

 

می‌توان مدل اخیر و نیز مدل کشورهایی مانند سوئیس چند ملی، هندوستان، آمریکا و سایر کشورهایی که به صورت فدرال یا کنفدرال اداره می‌شوند را مورد توجه قرارداد و با توجه به اوضاع خاص کشور، ترکیب و پراکندگی گروه‌های مختلف ملی و فرهنگی مدلی متناسب و سازگار و قابل حصول تهیه کرد.

 

تجربه انقلاب‌های ناکام دنیا، خصوصاً خاورمیانه در 100 سال اخیر، این امر مهم را به ما گوشزد می‌کند که بدون آلترناتیو درست و انسانی هیچ تغییری اوضاع بهتری را به ارمغان نمی‌آورد.

 

 

 

خواننده عزیز، مدلی که شرح آن را خواندید در حد یک پیش‌نویس است و باید توسط اندیشمندان، انسان‌های دموکرات، صاحب‌نظران، جامعه‌شناسان مردم باور و انسان‌دوست مورد بازنگری و ویرایش علمی و حقوقی قرار گیرد تا به یک مدل کامل و قابل‌اجرا تبدیل شود. به همین دلیل آن را به مثابه یک مقاله با دسترسی آزاد (Open access article) به خوانندگان عرضه می‌کنم تا توسط افراد هرچه بیشتری به تکامل نهایی برسد.

 

 

 

 

 

فهرست منابع، توضیح واژه‌ها و اصطلاحات

1- فدرالیسم: برگرفته از واژه فدراسیون به معنای عهد یا میثاق است. فدرالیسم یک مفهوم سیاسی است که در آن گروهی از واحدها (ایالات، استان‌ها، کشورها و…) با یکدیگر متعهد شده‌اند و به نمایندگی از آن‌ها یک حکومت مرکزی وجود دارد. اصطلاح فدرالیسم همچنین برای توصیف یک سیستم حکومتی به کار می‌رود که در آن حق حاکمیت، مطابق قانون اساسی بین یک قدرت حکومت مرکزی و واحدهای سیاسی تشکیل‌دهندهٔ آن (مانند ایالت‌ها یا استان‌ها) تقسیم شده است. فدرالیسم، نظامی بر مبنای قواعد دموکراسی و نهادها و سازمان‌هایی است که در آن‌ها قدرت ادارهٔ کشور، بین حکومت‌های ملی و ایالتی یا استانی تقسیم شده است و آنچه که اغلب فدراسیون نامیده می‌شود را ایجاد می‌کند و طرفدارانِ آن «فدرالی است» نامیده می‌شوند.

 

کشورهای دارای ساختار فدرال، عموماً طی شکل‌گیری ابتدایی و بنیان‌گذاری (چون آلمان یا ایالات متحد آمریکا) یا طی شکل‌گیری مجدد، مثلاً پس از جنگ یا فروپاشی (چون عراق یا روسیه) به این صورت شکل‌گرفته‌اند... سیستم حکومتی فدرال پیوسته برای جلب رضایت ایالت‌ها، ایل‌ها و اقلیت‌های استقلال‌طلب و خودمختاری گرا جهت آسان‌سازی شکل‌گیری کشوری جدید یا   پایداری و دوام کشوری نوسازی شده عرضه گردیده.    

 

 2- توتالیتاریسم: تمامیت‌خواهی (Totalitarianism)

 

اصطلاحی در علوم سیاسی و توصیف گر نوعی از حکومت است که معمولاً دارای این شش خصوصیت است: یک ایدئولوژی کلّی، یک سیستم تک حزبی متعهّد به آن ایدئولوژی کلّی که معمولاً توسط یک نفر رهبری می‌شود، دارای پلیس مخفی گسترده، انحصار در سلاح‌های مورد استفاده، انحصار وسایل ارتباط جمعی، انحصار اقتصادی که ممکن است لزوماً و به طور مستقیم توسّط حزب صورت نگیرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 2:15  توسط آران زوزان  | 

در نقد ناسیونالیسم ایرانی

نوید دانش پویان

 

من نمیدانم این متن را چه کسی‌ نوشته ولی‌ منصف اگر باشیم باید بپذیریم که حقیقت را گفته است:

کجــای اين مــلت افتخــار دارد؟

« من یک ایرانی‌ هستم. در ایران تحصیل کردم و فعلاً خارج از ایران زندگی‌ می‌کنم.

خيلي دلم ميخواست چند جمله اي در جهـت تمجيـد از ايــران و ايــرانی بنويســـم ولـی دروغ چرا؟

...کجــای اين مــلت افتخــار دارد؟

يک مشـت دزد ، کلـــاش، متظاهر ، خائــن، فرصت طلـب، تنبــل حـق ناشنـاس و پُشـت هم انداز در يک منطقـه از اين دنيـا بنــا م ايــران جمـع شده انـد و دلشــان خوش اسـت که زمـانـی آدم بـوده انـد.

به قدرت خـدا، اين سـرزميــــن هيچـوقت موجـودات با صفـات بـالا را کـم نداشته است.

ا ُمتـّـی ( ا ُمت يعنی گلـه شتر) کـه آريوبرزن اش را يک ايرانی خائن لو ميدهد،

امتـی کـه بابک اش را يک ايرانی تحويـل خليفـه اش ميـدهـد،

امتـی کـه کـريم خان زنـد ش چند سالی بيشتر دوام نمی آورد ولی قاجـاريه اش تمام نا شدنــی است،

امتـی کـه امير کبيرش را ميکشنـد و جايش يک دلقک ميگذارند و آب از آب تکان نميخورد،

اين امت اُمّتي كه ادّعا داريم هنر نزد اوست و بس، سروری تازيان را به در ازای 508 سال تحمل کرد. در طی اين سالها عرب، اموال ايرانيان را به غنيمت گرفت، زنان آنان را کنيز و مردان آنان راغلام کرد. ايرانيان مـوالـی شدند. با اين عنوان، ايرانيان را تحقيرها کردند، حق داشتن مقامهای کشوری و نظامی را از او گرفتنـد. عربها با موالی راه نمی رفتنـد و به آنان اجازه نمی دادند که بر جنازه عرب نماز بگزارد.

فکر نکنيد که بعد از 508 سال ايرانيان بيدار شدند و قيام کردند و حکومت خليفه را برانداختند. نه خير، بايد يک مغول بنام هلاکو مي آمد و به حکومت عباسيان پايان ميداد.

بعد از 508 سال نوکری عرب، حالا نوبت نوکری مغولان به مدت 300 سال بود. اگر متوسط مقاومت در مقابل اعراب 50 سال بود، در مقابل مغولان در يکصد سال اول هيچـگونه مقاومتی نشان داده نشد.

قيام سربداران در خراسان بيش از يکصد سال پس از حمله مغول روی داد.

پس از 300 سال آقايآن صفوی تشريف آوردند و تشيع را که خود از عباسيان و مغولان مخربتـر بود ، به ارمغان آوردند.

اين ملت هيچوقت نتوانسته است کار مثبتـی برای مملکت اش انجام بدهد.

بي خودي هم پُز تاريخ پُر فتوح دو هزار و پانصد ساله و هفت هزار ساله را هم به رُخ من نكشيد. جوابتان در كتاب "سازگاري ايراني" به قلم مهندس مهدي بازرگان است. وقتي بنا باشد ملتي به طور جدي با دشمن روبرو نشود، تا آخرين لحظه نجنگد و بعد از مغلوب شدن سر سختي و مقاومت نكند، بلكه تسليم اسكندر شود و آداب يوناني را بپذيرد، اعراب كه مي آيند در زبان عربي كاسه گرمتر از آش شده صرف و نحو بنويسد يا كمر خدمت براي خلفاي عبّاسي بسته دستگاهشان را به جلال و جبروت ساساني برساند، در مدح سلاطين تُرك چون سلطان محمود غزنوي آبدارترين قصائد را بگويد، غلام حلقه بگوش چنگيز و تيمور و خدمتگزار و وزير فرزندانش گردد، يعني هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده به هر كس و ناكس تعظيم و خدمت كند، دليل ندارد كه نقش و نام چنين مردم از صفحه روزگار برداشته شود. سرسخت هاي يك دنده و اصولي ها هستند كه در برابر مخالف و متجاوز مي ايستند و به جنگش ميروند يا پيروز ميشوند و یا احياناً شكست ميخورند و وقتي شكست خوردند حريف چون زمينه سازگاري نمي بيند و با مزاحمت و عدم اطاعت روبرو ميشود از پا درشان مي آورد و نابودشان ميكند.

علاوه بر اين، ايراني كه امروز ميبينيد وجودش را مديون بُلشويك ها است. در سال 1907 انگليس ها و روسيه تزاري با هم توافقشان را كرده بودند كه ايران را بين خود تقسيم كنند و حتي انگيس ها از جنوب وارد شده بودند، ايران شانس آورد در آن موقع انقلاب 1917 پيش آمد و برنامه اشغال ايران معوّق ماند.

کجــای اين مــلت افتخــار دارد؟

حسن نراقي در كتاب بسيار روشنگر " چرا در مانده ايم جامعه شناسي خودماني" ميگويد:

اگر به سراسر اين تاريخ نگاه كنيد، يا اغماض هاي جزئي، سراسر آن يك طيف بكنواخت و تكراري و سينوسي است. قبيله اي دچار ظلم و ستم، ركود و پس از آن رخوت، بي تفاوتي و نوميدي ميشود، يك قوم، يك سركرده، يك جريان، يك همسايه فرصت را مغتنم ميشمارد در دستش شمشير و در كامش زبان چرب و وعده هاي فريبنده ولي در كلّه اش جز به غارت و تاراج ره هيچ چيز ديگري نمي انديشد. يعني براي فتح فقط زور بازو نياز است و ويراني و آتش زدن، چه در اين مرحله استطاعت انديشيدن نه تنها عامل موٌثري نيست بلكه تا حدودي باز دارنده هم هست.

فاتح ميشود، قبلي ها را يا ميكُشد و يا فراري ميدهد، جايش مي نشيند تا از درون قبيله يك عده كه نه شهامت كشته شدن را داشتند و نه قدرت و يا شانس فرار، به سرعت تغيير شكل مي دهند، با فاتح به صورت كاسه داغ تر از آش همداستاني ميكنند، ميشوند دست راستش!

يحيي برمكي در خدمت هارون قرار ميگيرد، خواجه نظام الملك ميشود همه كاره ملكشاه سلجوقي، خواجه نصيرالدين طوسي مي شود دست راست خان مغول، ميرزا ابراهيم كلانتر با هزار دوز و كلك حكومت را از زنديه ميگيرد و ميدهد به دست قاجاريّه اما چون تدبير نيست (و اگر هست اختصاصاً در جهت منافع شخصي به كار ميرود) برنامه ريزي نيست، مديريّت پايدار نيست، درايت نيست، خيلي زود شمارش معكوس شروع ميشود.

سراسر تاريخ گذشته مان را نگاه كنيد گرفتن به همت يك مرد نظامي انجام ميشود چون براي گرفتن فقط زور لازم است و آتش زدن و زبان درآوردن، امّا وقتي اوضاع آرام شد مي بينيد كه ديگر حتي نادر شاهي كه براي ايراني ي سرافكنده ي بعد از صفويّه، اين چنين اعتباري را فراهم آورده، قادر به ادامه ي كار نيست چون تمرين سازندگي نكرده، آمادگي و سواد لازم را براي كار ندارد، بنابر اين همان رويّه ي نظامي را آنقدر ادامه ميدهد كه مردم براي تامين ماليات مجبور ميشوند دخترانشان را به تركمن ها بفروشند و وقتي ديگر به جان آمدند باز شروع ميشود، روز از نو و روزي از نو...

ميبينيد كه افتخار صادرات ناموس به دوبي و پاكستان چيز تازه اي نيست و قبلاً هم مفتخر بوده ايم.

کجــای اين مــلت افتخــار دارد؟

اين که از قديم، در اخيرِتان چه داريد؟ انقلاب مشروطيّت؟

اگر فکر ميکنيد انقلاب مشروطيت کار اين خوش غيرتان بوده است اشتباه ميکند. اگر سفارت انگليس نبود و مشروطيت به نفع اش نبود، انقلاب مشروطيت هم اتفاق نمي افتاد. رجوع كنيد به ديگ هاي پلو و خورشت در باغ سفارت انگليس توسط مشروطه طلبان.

امتـی که هر بار پهلــوانی زائيــد در برابرش صد ها خائن پس انداخت که آن پهلـوان را بکشنـد.

کجــای اين مــلت افتخــار دارد؟»

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 2:2  توسط آران زوزان  | 

سیندرۆمی بارزانی

نوید دانش پویان

هه‌ر كوردێكی خاوه‌ن ویژدان كه‌‌ به‌هره‌ی هۆشی له‌ مامناوه‌ندی بۆ سه‌ره‌وه‌ ‌بێت، به‌ ئاوڒێكی بچوك له‌ مێژوی بنه‌ماڵه‌ی بارزانی١ بۆی ده‌رده‌كه‌وێ كه‌ ئه‌مانه‌ كێشه‌ی كورد وه‌ك كاڵایێكی تیجاره‌تی چاو لێده‌كه‌ن تا به‌ سات و سه‌ودا له‌ گه‌ڵ داگیركه‌رانی كوردستان سه‌روه‌ت و ده‌سه‌ڵات بۆخۆیان و بنه‌ماڵه‌ و عه‌شیره‌كه‌یان ده‌سته‌به‌ر بكه‌ن.

قیمه‌ته‌كه‌ی هه‌رچه‌ندی ده‌بێ با ببێ، ئه‌وان نایده‌ن گه‌لی كورد له‌ هه‌ر چوار پارچه‌ی كوردستان داویه‌تی و ده‌یدات.داسه‌پاندنی شه‌ری براكوژی به‌ سه‌ر هه‌مو شۆڒشگێرانی كورد له‌ گشت پارچه‌كان و هاوپه‌یمانی داگیركه‌رانی كوردستان له‌ پێناو به‌رژوه‌ندی بنه‌ماڵه،‌ به‌شی جیانه‌كراوه‌ی مێژوی بنه‌ماله‌ی بارزانی پێك دێنن.

به‌ڵام بۆچی خاوه‌نی ئه‌م كارنامه‌ ڒه‌شه‌ دوای نزیك به‌ حه‌وت ده‌یه‌ هه‌ر خۊشه‌ویستی نزیك به‌ نیوه‌ی كوردانی باشور و به‌شێكی به‌رچاوی كوردانی سێ به‌شه‌كه‌ی دیكه‌ی كوردستانه‌؟ به‌ كورتی كارێزمای بنه‌ ماڵه‌ی بارزانی جۆن ساز بوە؟

بۆ جوابی ئه‌م پرسیاره‌ بیرۊكه‌یێكم بۊ ساز بوه‌ كه‌ من ناوی لێده‌نێم «سیندرۆمی بارزانی»

 سیندرۆم Syndrome یا بە کوردی کۆنیشان، بریتییە لە کۆمەڵێک نیشانە و ھێما کە نیشاندەری نه‌خۆشییه‌کی تایبەتە.٢

«سیندرۆمی بارزانی» چۆن دروست بوه؟

لێره‌ دا پێنج  هۆكاری دروست بونی ئه‌م نه‌خۆشیه‌ی كۆمه‌ڵگا باس ده‌كه‌م: 

ئه‌لف-كولتوری كۆنه‌په‌ره‌ستی زاڵ به‌ سه‌ر كۆمه‌ڵگا دا.

 ب- ئیشكالی نه‌رمه‌واڵه‌ی مێشكی مرۆڤ«Software bug»

ج- زەمینەی مێژویی (Historical Background)

د- عه‌وام فامی زاڵ به‌ سه‌ر بیر و هزری جه‌ماوه‌ر دا.

ه -پشتیوانی دارایی،عه‌سكه‌ری و مێدیایی داگیركه‌رانی كوردستان.

 

 ئه‌لف-كولتوری كۆنه‌په‌ره‌ستی زاڵ به‌ سه‌ر كۆمه‌ڵگا دا:

تێگه‌ییشتن له‌ چۆنیه‌تی درووست بونی كۆنه‌په‌ره‌ستی له‌ ناو كۆمه‌ڵگا دا یه‌كێك له‌ پێشنیازه‌كانی ناسینی سیندرۆمی بارزانیه‌.

 له‌ زۆرینه‌ی مرۆڤه‌كان دا  پێشینه‌ی ره‌وانی(mental background)به‌هێز ده‌بیندرێ بۆ كۆنه‌پارێزی(obscurantism)وئۆسولگه‌رایی (fundamentalism)  ئه‌م دیارده‌یه‌ لانیكه‌م له‌ ناوچه‌ی رۆژهه‌لاتی ناوه‌راست بوونێكی به‌ هێز و حاشاهه‌لنه‌گری هه‌یه.

 سه‌رچاوه‌ی كۆنه‌په‌ره‌ستی ده‌گه‌رێته‌وه‌ بۆ مێژوی ژیانی پڒ كاره‌ساتی مرۆڤ. مرۆڤه‌كان بۆ هه‌زاران سال له‌ نائه‌منی دا ژیاون. گیان و ماڵ و منداڵیان له‌ مه‌ترسی له‌ناوچون و به‌ تاڵانچون دا بوه‌. پشتیوانی هۆز و عه‌شیره‌ت زه‌مانه‌تی ژیانیان بوه‌. ئه‌مه‌ له‌ بواری فكر و باوەڕیش دا جێگای خۆی كردۆته‌وه‌. متمانه‌یان به‌ بیر و باوه‌ری باو له‌ ناو هۆز و عه‌شیره‌ كانیان كردوه‌. هه‌رچی كۆن و قه‌دیمی بوه‌ بروایان پێكردوه‌. شتی تازه، خه‌ڵكی تازه، بیر و روانینی تازه‌ بۆیان نامۆ و خراپ و خه‌ته‌ر بوه‌. له‌ ماوه‌ی هه‌زاران سال دا كۆنه‌پارێزی له‌‌ ناو ره‌وانی ناهوشیاری(unconscious) كۆمه‌ڵگا دا جێگیر بوه‌.

 

ب- ئیشكالی نه‌رمه‌واڵه‌ی مێشكی مرۆڤ«Software bug»

له‌ زانستی كامپیوتێر به‌شێك هه‌یه‌ به‌ نێوی  « Software bug» 3واته‌ ئیشكالی نه‌رمه‌واڵه. وا وێده‌چێ كه‌ له‌ پێكهاته‌ی مێشك و ئه‌قلانیه‌تی مرۊڤ دا ئیشكالێكی هاوشێوه‌ی ئیشكالی ئاماژه‌ پێكراوی كامپیوتێری هه‌بێت. ڒه‌وه‌ندی فێربون له‌ سیستمی مێشكی مرۆڤ جۆرێك داڒژاوه‌ كه‌ یه‌كه‌مین بیرۆكه‌  پێی ده‌گات به‌ دروست ترین فكر وه‌ر ده‌گرێت و ده‌یكاته‌ بنه‌ما و پێوانه‌ی هه‌مو فكر و بیر و بۆچونەکانی دوای ئه‌و. هه‌مومان زۆر بۆمان هاتۆته‌ پێش ناوێك یان ئادره‌سێك به‌ هه‌ڵه‌ وه‌رده‌گرین دوایه‌ بۆمان ڒون ده‌بێته‌وه‌ كه‌ شته‌كه‌ به‌ هه‌ڵه‌ فێر بوین و ناو یان ئادره‌سی دروست وه‌رده‌گرین به‌ڵام ئه‌م شته‌ كۆنه‌ كه‌ بۆ یه‌كه‌مین جار له‌ ڒه‌وانی ناوشیاری ئێمه‌ دا جێگیر بوه‌ ناهێڵێ ناو یان ئادره‌سه‌ دروسته‌كه‌ كه‌ دوایه‌ وه‌رمان گرتوه‌ له‌ مێشكمان دا جێگیر بێت. له‌ زانستی سایكۆلۆژی( ده‌رون ناسی) دا به‌م كێشه‌یه‌ ده‌ڵێن« پێشگری ڒابردو بۆ فێربون».له‌ زمانی فارسی دا ئاوا تاریف كراوه‌: »وقتی یادگیری یک مطلب در نگهداری مطلب بعدی اثر بگذارد، اصطلاحاً پدیده فراموشی در اثر منع موثر قبلی ایجاد شده است«.4 (كاتێك فێربونی شتێك پێشی فێر بونی شتێكی دوای خۆی بگرێ فه‌رامۆشی له‌ ئاكامی مه‌نعی كاریگه‌ری پێشو دروست بوه‌.) له‌ ئاكامی ئه‌م ئیشكاله‌ی‌ مێشك  دا چاولێكه‌ری و كۆنه‌پارێزی مه‌ودا و جێگای بۆ بیری ژیرانه‌ و سه‌رده‌میانه‌ به‌رته‌سك كردوه‌. ته‌نیا كه‌مینه‌یێك كه‌ به‌هره‌ی هۆشیان له‌ سه‌ره‌وه‌یه‌ ده‌توانن له‌م چاڵه‌ مێشكیه‌ تێپه‌ڒن و به‌ چاوی خۆیان بڒوانن و ببینن و به‌ ئه‌قڵ و هۆشێكی ئازاد لێكدانه‌وه‌یان هه‌بێت.

 ئه‌م دیارده‌یه‌ش‌ ده‌گه‌ڒێته‌وه‌ بۆ ئیشكالی نه‌رمه‌واڵه‌ی«Software bug» مێشكی مرۆڤ كه‌ باس كرا. ئه‌مه‌ ‌ ده‌بێته‌ هۆی ئه‌وه‌ی كه‌ مرۆڤی توشبوی ئه‌م نه‌خۆشیه‌ سۆز و خۆشه‌ویستیان پاوان بكرێت بۆ یه‌كه‌مین بیرۆكه‌یێك كه‌ ده‌رخواردی مێشكیان درابێت.

ج- زەمینەی مێژویی (Historical Background) :

پێشینیان وتویانه‌: «بڵێ له‌ كوێ ده‌ژی تا بڵێم تۆ كێی» ئه‌وه‌ شتێكی ئاشكرایه‌ كه‌ مرۆڤه‌كان له‌ كوێ له‌ دایك بوبن و ژیابن بیر و باوه‌ڒ و كه‌سایه‌تی ئه‌م شوێنه‌ به‌خۆ ده‌گرن. هه‌ر بۆیه‌ مناڵی مسوڵمان ده‌بێته‌ مسوڵمان، مناڵی مه‌سیحی ده‌‌بێته‌ مه‌سیحی، مناڵی بودایی ده‌بێته‌ بودایی و هتد.... نیوه‌ی یه‌كه‌می سه‌ده‌ی ٢٠ بو به‌ جێژنی ڒزگاری و سه‌به‌خۆیی گه‌لانی دونیا. به‌ڵام بۆ كورد بو به‌ تراژدیای دابه‌شبون به‌ سه‌ر چوار ده‌وڵه‌تی دواكه‌وتو و دیكتاتۆڒ. سه‌رهه‌ڵدانی شێخ مه‌حمود و شێخ سه‌عید و شۆڒشی ئارارات و شێخ ره‌زا زۆر بێ روحمانه‌ سه‌ركوت كران. كۆماری مه‌هاباد دوای ١١ مانگ جوانه‌ مه‌رگ بو. له‌ ساڵی ١٩٥٨ دوای شۆڒشی عه‌بدولكه‌ریم قاسم له‌ ئێراق ڒێگا به‌ مه‌لا مسته‌فا درا له‌ ڒوسیه‌وه‌ بگه‌ڒێته‌وه‌ ئێراق. كوردستانی باشور هه‌ر چه‌ند خاوه‌ن ڒوناكبیرانی وه‌ك هه‌مزه‌ عه‌بدولا و ئیبراهیم ئه‌حمه‌د و ... بو، به‌ڵام کولتوری عه‌شیره‌تگه‌ری قالبی زاڵ به‌ سه‌ر شعوری نه‌ته‌وایه‌تی له‌ ناو زۆرینه‌ی كورد دا بو. له‌ هه‌ل و مه‌ر‌جێكی ئاوا دا ڒوناكبیران په‌راوێز كران و مه‌لا مسته‌فای سه‌رۆك خێڵی بارزان توانی سه‌رۆك خێڵه‌كانی دیكه‌ له‌ مه‌یدان وه‌ده‌ر خات و ڒوناكبیرانی ناو حیزبیشی توشی ده‌سته‌مۆیی ، ده‌ركردن ،كوشتن و ئابڒو بردن كرد. مه‌لا مسته‌فا به‌ عه‌قڵیه‌تی كورتی خێڵه‌كی بو به‌ تاقه‌ سواری مه‌یدانی كوردایه‌تی.لە وەها هول و مەرجێک دا بۆ زۆرینه‌ی مرۆڤی كورد به‌ هۆی نه‌بونی حافیزه‌ی مێژویی و خێڵه‌كی بونی ژیان و فكری كۆمه‌ڵگا كارێزمای بارزانی ساز بو. ئێستاش ٤٠ ساڵ دوای ئاشبه‌تاڵه‌كه‌ی ١٩٧٥، كوڒ و نه‌وه‌ و نه‌تیجه‌كانی بونه‌ خاوه‌نی ده‌سه‌ڵاتی یه‌كه‌م و ڒه‌ها له‌ باشور. ڒێبه‌رانی كارێزما وه‌ك ماتما گاندی له‌ هیندوستان و نێلسۆن ماندیلا بونه‌ مایه‌ی ڒزگاری نه‌ته‌وه‌یی و مرۆڤی له‌و وڵاتانه‌. ئه‌م ڒێبه‌رانه‌ به‌ پێچه‌وانه‌ی بارزانی و كوڒ و نه‌وه‌كانی، زانا و خۆنه‌ویست و خاوه‌ن هزر و بیری سه‌رده‌میانه‌ و ئه‌وین به‌ كۆڵگا بون.     

بەشێک لە هزری خۆشه‌ویستی بۆ بنه‌ماڵه‌ی بارزانی ده‌گه‌ڒێته‌وه‌ بۆ ئه‌م ئیشكاله‌ كه‌ له‌ پێكهاته‌ی بیر و ئه‌قڵانیه‌تی به‌شێكی زۆر له‌ تاكی كورد دا بونی هه‌یه‌. زۆرترین كه‌سانێك كه‌ گیرۆده‌ی ئه‌م نه‌خۆشیه‌ن به‌هره‌ی هۆشیان له‌ مام ناوه‌ندی بۆ خواره‌وه‌یه‌.

لێره‌دا ڒوبه‌ڒوی پرسیارێك به‌م شێوه‌یه‌ ده‌بیىنه‌وه‌ كه‌ چۆنه‌ له‌ ناو لایه‌نگرانی بنه‌ماڵه‌ی بارزانی به‌شێكی به‌رچاو له‌ باسه‌واده‌كانیش ده‌بیندرێن؟

ڒاستیه‌كه‌ی ‌ئه‌وه‌یه‌ كه‌ هه‌ر شه‌هاده‌یێكی قوتابخانه‌ یان زانكۆ به‌رابه‌ر نیه‌ له‌ گه‌ڵ ئه‌و ڒاده‌یه‌ له‌ زانست. به‌ تایبه‌ت ئه‌گه‌ر مانای سه‌واد بریتی بێت له‌ ئاگاهی و دونیابینی له‌ سه‌ر بنه‌مای زانستی نوێ. به‌شێك له‌ باسه‌واده‌كانیش ته‌نیا له‌ بوارێك پسپۆڒن. وه‌ك هێندێك له‌و كه‌سانه‌ی كه‌ پزیشكن به‌ڵام له‌ پزیشكی زیاتر هیچ نازانن یان كه‌سانێك كه‌ ماتماتیك ده‌زانن به‌ڵام زانستی كۆمه‌ڵایه‌تیان له‌ ئاستێكی زۆر نزم دا ماوه‌ته‌وه‌. به‌شێكیش له‌ باسه‌واده‌كانی ناو پارتی هه‌م سه‌وادی ڒاستیان هه‌یه‌ و هه‌م به‌هره‌ی هۆشیان له‌ ناوه‌ند بۆ سه‌ره‌وه‌یه. ئه‌مانه‌ هه‌ست و هزری مرۆڤایه‌تیان لاوازتره‌ له‌ خۆشه‌ویستی سامان و پله‌ و پایه‌یێكی كه‌ بنه‌ماڵه‌ پێیان ده‌به‌خشێ.

د- عه‌وام فامی زاڵ به‌ سه‌ر بیر و هزری جه‌ماوه‌ر دا:

ئه‌حمه‌د شاملو بیرمه‌ند و ڒوناكبیری ئیرانی ده‌ڵێت " مرۆڤی عه‌وام  له‌ گه‌ڵ شتێكی كه‌ نایناسێ توندترین دژایه‌تی ده‌كات و ئه‌وه‌ی كه‌ ده‌یزانێ پێی وایه‌ حه‌قیقه‌تی موتڵه‌قه‌."

بۆ وایه‌؟ ‌ عه‌وام هه‌ر شتێكی كه‌ توشی بیر كردنه‌وه‌ی بكات لێی بێزاره‌. چونكه‌ له‌ فه‌قیری فه‌لسه‌فه‌ و زانست دا قه‌تیس ماوه‌ته‌وه‌. ئه‌وه‌ی كه‌ بۆ یه‌كه‌م جار باوه‌ڒی پێ هێناوه‌ بۆی بۆته‌ قالبێكی فیكری هه‌تا هه‌تایه‌. ئه‌ویش قالبێكی پێش ساخته‌یه‌ كه‌  له‌ لایه‌ن كلتوری زاڵ به‌ سه‌ر كۆمه‌ڵگا دا له‌ ده‌وره‌ی منداڵی و هه‌رزه‌كاری دا له‌ ناو مێشكی ئاخندراوه‌.

زۆرینه‌ی نزیك به‌ ته‌واوی لایه‌نگرانی پارتی خه‌ڵكی عه‌وامن.

  لێره‌ دا پێویسته‌ مانای ڒاسته‌قینه‌ی عه‌وام ڒوون كه‌مه‌وه‌. عه‌وام ڒاسته‌وخۆ به‌ مانای هه‌مو خه‌ڵكه‌ به‌ڵام له‌ نێوه‌رۆك دا مانای خه‌ڵكی جاهیل ده‌گه‌یێنیت. زۆر كه‌س پێی وایه‌ عه‌وام به‌ بێسه‌واده‌كان ده‌ڵێن به‌ڵام له‌ ڒاستی دا  ئه‌و ماناكردنه‌وه‌ زۆر سه‌قه‌ته‌. چونكه‌ سه‌واد یان باشتره‌ بڵێین بڒوانامه‌ی خوێنده‌واری پێوه‌ندیه‌كی زۆر كه‌می له‌ گه‌ڵ ڒاده‌ی فام و شعوری مرۆڤه‌كان دا هه‌یه‌. هه‌مومان له‌ ده‌وروبه‌ری خۆمان زۆرێك له‌ خاوه‌ن بڒوانامه‌كان ده‌بینین كه‌ له‌ بیرته‌سكی و گه‌وجیه‌كی چه‌قبه‌ستو دا ماونه‌وه‌. له‌ به‌رانبه‌ریش دا كه‌سانی بێسه‌واد یان خاوه‌ن بڒوانامه‌ی كه‌م ده‌ناسین كه‌ بیر و بۆچونی ئینسانی و ڒوانگه‌ی عیلمانیان هه‌یه‌ بۆ بابه‌ته‌كانی مرۆڤی و جیهانی. مێشكیان كراوه‌یه‌ و ئاماده‌ن هه‌مو كاتێك شتی تازه‌ فێر بن.

لێره‌ دا وه‌بیر وته‌ جوانه‌كه‌ی ئالڤین تافلێر كه‌وتمه‌وه‌ كه‌ ده‌ڵێت: «بێسه‌واده‌كانی سه‌ده‌ی ٢١ كه‌سانێك نین كه‌ خوێندن و نوسین نازانن به‌ڵكه‌ كه‌سانێكن كه‌ ناتوانن فكره‌ كۆنه‌كان فڒێ ده‌ن و سه‌ر له‌ نوێ شتی تازه‌ فێر بن » 

ه-پشتیوانی دارایی،عه‌سكه‌ری و مێدیایی داگیركه‌رانی كوردستان.  

بنەماڵەی بارزانی هەر لە سەرەتای هەڵگیرسانی بە ناو شۆڕشی ئەیلولی ١٩٦١ کە پڕۆژەیێکی شای ئێران و ئامریکا و ئیسڕائیل دژ بە عەبولکەریم قاسم بو، تا ئێستا بۆ یەک ڕۆژیش بێ پشتیوانی داگیرکەران لە مەیدانی سیاسەت دا نەبینراون. ئەم پشتیوانیە لە پارە و چەک تا پشتیوانی هەوایی (وەک نمونەکەی تورکیا لە شەڕی پارتی دژی یەکیەتی و پ.ک.ک لە نەوەدەکانی سەدەی بیست) و هێرشی زەوینی بە تانک و تۆپ( دیارترینیان ٣١ی ئابی ٩٦ دژی یەکیەتی نیشتمانی) و ... دەبیرێنەوە کە بونە هۆی گۆڕینی باڵانسی هێز بە قازانجی بارزانی و قۆرغ کرانی دەسەڵات و سامانی کوردستان لە دەست بنەماڵە، کە ئەمەش بو بە هۆی ئەوەی بارزانی بتوانێ بەو پارە و سەروەتە زۆرە بەشێکی زۆر لە نوسەران و هونەرمەندان بکاتە شایەری دیوەخانەکەیان و سەرۆک عەشیرە و کۆنە جاشەکانیش لە نەبونی دەوڵەتێکی بە هێزی وەک سەدام باشترین ڕێگای مانەوەیان لە ناو حیزبی بنەماڵە دا دیەوە. ئەمرۆ دیارترین نمونەی پشتیوانی مێدیایی لە تەلەویزیۆنی ڕووداو دا دەبینرێت کە پڕۆژەیێکی تورکیایە بۆ بە هێزکردنی بازانی و لاواز کردنی هێزە کوردە نیشتمانیەکان.

 

ڒێگای چاره‌سه‌ر چیه‌؟

خوێنه‌ری به‌ڒێز تا ئێره‌ كۆنیشانی نه‌خۆشیه‌كه‌‌‌ (سیندرۆمی بارزانی) باس كرا. وه‌ك هه‌ر بیرۆكه‌ێیكی تازه‌ی دیكه‌ كرچ و كاڵ و ناته‌واوه‌. به‌ پێویستی ده‌زانم ئه‌م وتاره‌ ده‌سپێكێك بێت بۆ كرانه‌وه‌ و به‌ر‌فراوانكردنی باسه‌كه‌. لێكدانه‌وه‌ی له‌ سه‌ر بكرێت و ڒه‌خنه‌ و پێشنییاری ئاراسته‌ بكرێ. ئاكامی ئه‌م باس و لێكدانه‌وانه‌‌ ده‌بێته‌ هۆی له‌ دایك بون و گه‌شه‌ و په‌روه‌رده‌ كرانی كۆرپه‌ڵه‌یێكی زانستی بۆ ناسین و چاره‌سه‌ر كردنی یه‌كێك له‌ گه‌وره‌ترین نه‌خۆشیه‌كانی كۆمه‌ڵگای كورده‌واری.

 وته‌یێكی به‌ نرخ له‌ زانستی پزیشكی دا هه‌یه‌ كه‌ ده‌ڵێ: «ئه‌گه‌ر نه‌خۆشی ناسرا چاره‌سه‌ر ئاسان ده‌بێته‌وه‌» ڒێگا چاره‌یێك بۆ ده‌رمانی ئه‌م ده‌رده‌ به‌ زه‌ینی من ده‌گات ئه‌وه‌یه‌ كه‌ تۆوی ئاگایی و زانست له‌ ناو كۆمه‌ڵگادا بڵاو بێته‌وه. ئه‌مه‌ش ببێته‌ هۆكارێك كه‌ تاكی كوردی له‌ جیاتی ڒه‌عیه‌ت و كۆیله‌ خۆی به‌ شارومه‌ندێكی ئازاد بزانێ و له‌ جیاتی لاسایی و كۆنه‌پارێزی مێژو بخوێنێته‌وه‌ و ژیرانه‌ بیر بكاته‌وه‌. پێویسته‌ سه‌دان وتار له‌ سه‌ر «سیندرۆمی بارزانی» بنوسرێ، هه‌زاران كه‌س باس و لێكدانه‌وه‌ی له‌ سه‌ر بكه‌ن.5

خۆشبه‌ختانه‌ ئینتێرنێت مه‌وداییكی پێك هێناوه‌ كه‌ مرۆڤه‌كان بێ ترس له‌ ده‌سه‌ڵاتداران به‌ شێوه‌یێكی سه‌ربه‌خۆ  بیر و باوه‌ڒه‌كانی خۆیان له‌ گۆڒه‌پانێكی گه‌وره‌ به‌ قه‌د پانتایی دونیا بڵاو كه‌نه‌وه‌‌. كه‌سانێكی كه‌ مه‌ترسی ئازار و گیران و كوژرانیان له‌سه‌ره‌، ده‌توانن نوسراوه‌كانیان به‌ نێوی خوازراو له‌ ڒێگای تۆڒه‌ كۆمه‌ڵایه‌تیه‌كان و ماڵپه‌ڒه‌كان به‌ ده‌ستی خوێنه‌ران بگه‌یێنن تا كاره‌ساته‌كانی وه‌ك: سەرکوتی شۆڕشی کوردانی ایران لە ١٩٦٨ و ١٩٧٩،  آشبەتاڵی ١٩٧٥، تیرۆری سۆرانى مام حه‌مه‌ ،سه‌رده‌شت عوسمان و سەدان ڕوناکبیری دیکە،٣١ی آبی ١٩٩٦ ،کۆمەڵکوژی هەڵسوڕاوانی پ.ک.ک لە ،١٩٩٧ ، فرۆشتنی کوردانی شەنگال و ٢٥٪ی خاکی باشوری کوردستان ڕوو نەدەنەوە.

بۆچونێكی زاڵ له‌ كۆمه‌ڵگا دا هه‌یه‌ كه‌ پێی وایە «جارێ ئه‌م جۆره‌ وتار و باسانه‌ نه‌كرێن تا ته‌بایی و ئاشتی له‌ ناو گه‌ل دا جێگیر بێت.» مێژوی نیو سه‌ده‌ی ڒابردو نیشانی داوه‌ كه‌ ئه‌م ڒێكاره‌ بێ ئاكام بوه‌. به‌ پێچه‌وانه‌ بێده‌نگی بۆته هۆی بێ ئاگا مانه‌وه‌ی به‌شێكی زۆری جه‌ماوه‌ر و كه‌م خه‌رج بون و پڒده‌سكه‌وت بونی هه‌مو جۆره‌ خه‌یانه‌تێكی نه‌ته‌وایه‌تی. ‌

له‌ هه‌مو دڵسۆزان و ڒوناكبیران داوا ده‌كه‌م به‌ پێی توانای خۆیان له‌م باسه‌ دا به‌شدار بن و ده‌وڵه‌مه‌ندی بكه‌ن. وتار بنوسن و بڵاوی كه‌نه‌وه‌ یان ره‌خنه‌ و پێشنیاره‌كانتان بۆ ئه‌م ئیمه‌یله‌ بنێرن zozanaran@gmail.com

 تكایه‌ له‌ ڒێگای فه‌یسبوك، وێبلاگ، وێبسایته‌كان یان هه‌ر چۆنێك بۆتان ده‌كرێ ئه‌م وتاره‌ بڵاو كه‌نه‌وه‌. با مێژومان بكه‌ین به‌ چرا بۆ دروست كردنی دواڒۆژێكی ڒوون.

 

لێكدانه‌وه‌ی وشه‌ و سه‌رچاوه‌كان:

١- بارزانی له‌ ئاوێنه‌ی مێژوی ٥٥ ساڵه‌

 كورته‌ مێژوی بنه‌ماڵه‌ی بارزانی له‌ ١6 خاڵ دا:

1 ـ بەكارهێنانی زەبری هێز بۆ دەرپەڕاندنی ( حەمزە عەبدوڵڵا )، یەكەم سكرتێری پارتی دیموكرات لەلایەنی مستەفا بارزانیەوە لەساڵی 1959دا .

2 ـ بەكارهێنانی هێز لەلایەنی مستەفا بارزانیەوە بۆ یەكلایكردنەوەی ناكۆكی نێوان ئیبراهیم ئەحمەد و مەكتەبی سیاسی لەگەڵ مستەفا بارزانی لەساڵی 1964دا .

3 ـ بەكارهێنانی هێز لەلایەنی مستەفا بارزانیەوە بۆ سەركوتكردنی جوڵانەوەی رۆژهەڵات لەساڵی 1967دا بە پێشەنگایەتی سلێمان موعینی، مەلا ئاوارە و ئیسمائیل شەریف زادە .

4 ـ لەناوبردنی رێبەرانی پارتی دیموكراتی كوردستانی باكوور سەعید ئەلچی و سەعید قرمزی لەساڵی 1972دا .

5 ـ لەناوبردنی فاخر مێرگەسووری و بنەماڵەكەی كە كەسێكی چەپ و سەركردەیەكی دیار بوو لە ساڵی 1975دا .

6 ـ دژایەتی شۆڕشی گەلی كوردستان لەباشوور لەساڵی ( 1976 ـ 1998 ) و شەهیدكردنی دەیان سەركردەی وەكو عەلی عەسكەری ، د . خالید سەعید ، ئیبراهیم عەزۆ ، حسێن بابا شێخ .

7 ـ هاوكاریكردنی ئێران بۆ تێكشكانی شۆڕشی كوردستان لە رۆژهەڵات لەساڵی 1979 و 1982دا

8 ـ هاوكاریكردنی دەوڵەتی توركیا بۆ لێدانی PKK لە ساڵانی، 1992، 1995، 1997، 2000.

9 ـ داگیركردنی هەولێر بەهاوكاری رژێمی بەعس لە 31/8/1996دا .

10 ـ لەناوبردنی چەندین كەسایەتی پێشەنگی وەكو ( سادق عمر، رەئوف ئاكرەیی، هاوڕێ رێناس، د. سیروان )لە ساڵانی 1992 هەتا 1996.

11 ـ هێرشكردنە سەر بنكەی یەنەدەكە و رۆژنامەی وڵات و چەندین رێكخراوی مەدەنی لە 16/5/1997دا و شەهیدكردنی زیاتر لە ( 14 ) رۆژنامەنووس و ( 80 ) چالاكی سیاسی ومەدەنی و شوێنبزركردنیان كە هەتا ئێستاش چارەنووسیان دیار نییە .

12ـ هێرشكردنە سەر خۆپیشاندانی 17ی شوبات و رۆژانی دوایی و تیرۆركردنی چەندین رۆژنامەنوس و كەسایەتی لەژێر سێبەری ئەم پارتەدا لەم ساڵانەی دواییدا.

13ـ ناردنی دۆسیە بەناوی وەزارەتی دادی هەرێمەوە بۆ دادگای توركیاو دەزگا ئەوروپیەكان لە ساڵی 1999دا بۆ تۆمەتباركردنی بەرێز عەبدوڵڵا ئۆجالان و PKKوەكو تیرۆر .

14ـ دژایەتی راستەوخۆ و ناراستەوخۆی شۆڕشی رۆژئاوا وپێشەنگەكەی كەPYDیە لەساڵی 2011وە هەتا ئێستا.

15-  ڒاده‌ست كردنی  شه‌نگار و زومار و ڒه‌بیعه‌ له‌ گه‌ڵ هه‌مو گوند و ناوچه‌كانیان  به‌ چه‌ته‌كانی داعش له‌ ٣ی ئابی ٢٠١٤  كه‌ بۆ  هۆی كوژرانی ٥٠٠٠  كوردى بێ چه‌ك و بە کۆیلەچونی سەدان کچ و ژنی ئیزەدی و ئاواره‌ بونی 5٠٠ هه‌زار کەس و له‌ ده‌ست چونی ٢٥٪ی خاكی كوردستان.

 ١٦- ٣١ی ئابێكی تر به‌ڒێوه‌یه‌.  هه‌ر له‌ مانگی ئابی ئه‌مسال دا بنه‌ماڵه‌ له‌ زمان یه‌كێك له‌ ماستاوچیه‌كانیان به‌ ناوی ڒێبوار كه‌ریم وه‌لی له‌ ته‌له‌وزیونی ڒوداو  هه‌ڒشه‌ی ٣١ی ئابێكی تری كرد. بنه‌ماڵه‌ به‌ ڒاگه‌یاندنی ئه‌م هه‌ڒه‌شه‌یه‌ له‌ زمان ئه‌م كه‌سه‌ ویستی بزانێ  كاردانه‌وه‌ی  له‌ ناو جه‌ماوه‌ر چۆن ده‌بێت. پێشبینی ده‌كرێت له‌ ئه‌گه‌ری وشیار نه‌بونی كۆمه‌ڵگا و هێزه‌ نیشتمانیه‌كان ئه‌مجاره‌ له‌ جیاتی حه‌ره‌س جومهوری و تانكه‌كانی سه‌دام ته‌یاره‌ و تانك و ئه‌رته‌شی فاشیستی تورك بێنێته‌ كوردستانی باشور و ڒۆژئاوا. هێزه‌ نیشتمانیه‌كان وه‌ك یه‌كیه‌تی و پ.ك.ك و په‌یه‌ده‌ و... بكاته‌ ئامانجی له‌ ناو بردن و كۆمه‌ڵكوژیه‌كی گه‌وره‌  له‌ ناو كوردان وه‌گه‌ڒ خات و خه‌ونی ٩٠ ساڵه‌ی ڒه‌گه‌زپه‌ره‌ستانی تورك به‌ لكاندنه‌وه‌ی ویلایه‌تی موسڵ به‌ ڒوبه‌رێكی زیاتره‌وه‌ كه‌ هه‌مو باشور و ڒۊژئاوای كودستان بگرێته‌وه‌ وه‌دی بێنێت. له‌ هه‌نگاوی یه‌كه‌م دا به‌ ڒواڵه‌ت ئه‌م هه‌رێمانه‌ وه‌ك ده‌وڵه‌تۆكێك یان ئیماره‌تێكی بنه‌ماڵه‌ی بارزانی سه‌ر به‌ كۆماری توركیا به‌ دونیا بناسێنێت. له‌ هه‌نگاوی دوهه‌م دا له‌ ژێر دروشمی یه‌كپارچه‌یی توركیا دا ‌ به‌ تێپه‌ڒاندنی یاسایه‌ك له‌ پارلمانی توركیا دا ئیماره‌ته‌كه به‌ ته‌واوی به‌ توركیای بلكێنن.

٢- سیندرۆم یا بە کوردی کۆنیشان، بە ئینگلیسی Syndrome بریتییە لە کۆمەڵێک نیشانە و ھێما کە نیشاندەری نه‌خۆشییه‌کی تایبەتە؛ کۆنیشان لە خۆگری: نیشانەکانی نەخۆشی (کە نەخۆش بۆ خۆی دەردەبڕێ)، ھێماکانی پزیشکی (کە پزیشک پەی پێ دەبا) و دیاردە و دانستەگەلێ کە پێکەوە سەرھەڵدەدەن. بۆ وێنە:

کۆنیشانی ڕیخۆڵەی هەڵزرنگاو یا ئای.بی.ئێس (IBS) کۆنیشانی داون (Down syndrome) کۆنیشانی ژیلبێرت (Gilbert's syndrome). ئەیدز (بەئینگلیزی: Acquired immune deficiency syndrome) کورت دەکرێتەوەبۆAIDS""کۆنیشانی ئیستیکهولم                                  

Stockholm syndrome

لە ویکیپیدیاوە، ئینسایکڵۆپیدیای ئازاد

 

 3 - a software bug is an error, flaw, failure, or fault in a computer program or system that causes it to produce an incorrect or unexpected result, or to behave in unintended ways….

 

http://en.wikipedia.org/wiki/Software_bug

 

 

4- http://fa.wikipedia.org/wiki/

5- ئه‌گه‌ر ده‌سته‌واژه‌ی باشتر هه‌یه‌ بۆ ناساندنی ئه‌م نه‌خۆشیه‌ ده‌كار بكرێت. ده‌كرێ ده‌سته‌واژه‌ له‌ دونیای كامپیوتێر وه‌رگرین وه‌ك باگی(bug) بارزانی،یان له‌ زه‌ویناسی وه‌رگرین وه‌ك چاڵی بارزانی یان كۆنه‌ چاڵی مێشك. یان له‌ ئه‌ستێره‌ناسی وه‌ك ڒه‌شه‌ چاڵی بارزانی و ....


برچسب‌ها: سیندرۆمی بارزانی, مێژو, كۆنه‌په‌ره‌ستی, خه‌یانه‌تی بارزانی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 22:8  توسط آران زوزان  | 

نقدی بر کتاب: «خلاصه تاریخ کردستان از 2000 سال قبل از میلاد تا 2000 سال بعد از میلاد»

نقدی بر کتاب: «خلاصه تاریخ کردستان از 2000 سال قبل از میلاد تا 2000 سال بعد از میلاد»

                                                                                                             نوید  دانش پویان

 

نام نویسنده کتاب: احمد قاضی. تاریخ انتشار: سال 2012 میلادی. چاپخانه روشنبیری اربیل کردستان عراق. تعداد صفحه: 446
 
«بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند.
تیره‌بخت تر از آن ملتی که علاقه‌مند به دانستن تاریخ خود نباشد.
شوربخت‌تر از همه ملتی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد.»
                                                احمد کسروی (1)
                                                           
پیشگفتار
کردها به عنوان بزرگ‌ترین ملت بی دولت دنیا از بیماری‌های مختلفی رنج می‌برند. ساختارهای پوسیده فکری بازمانده از دوران عشایری و فئودالیسم در عرصه‌های مختلف فرهنگی و سیاسی هنوز هژمونی خود را حفظ کرده‌اند و توانایی بازتولید خود را دارند. این ملت برای رسیدن به آرمان‌های خود نیاز به یک رنسانس فرهنگی دارد. در صورت تحقق این امر، پویایی و نشاط لازم برای بازسازی و احیای خود را فراهم می‌آورد.
تاریخ‌نگاری علمی بر محور منافع ملی یکی از مهم‌ترین عرصه‌های این رنسانس است. نسل جدید و خصوصاً دانش‌آموختگان رشته تاریخ لازم است دست به قلم برده و زوایای تاریک تاریخ این ملت را روشن کنند و تاریخ را آن طور که روی داده است به رشته تحریر درآورند. نه آن گونه که مصالح شخصی، حزبی، خاندانی و عشیره‌ای اقتضا می‌کند.
نقد علمی کتب تاریخی در پیشبرد این هدف می‌تواند بسیار موثر واقع شود. خصوصاً اکنون که تاریخ‌نویسی و خاطره‌نویسی در میان کردها گسترش زیادی پیدا کرده است. این کتاب‌ها دارای اطلاعات زیاد و مفیدی هستند که می‌توانند به عنوان منبع جهت نگارش تاریخ معاصر مورد استفاده محققان و تاریخ‌نویسان قرار گیرند. 
لازم است نقد این کتاب‌ها مقدم بر منبع بودنشان باشد. چون نویسندگان این کتب عموماً ناآشنا به تاریخ‌نویسی علمی بوده‌اند و بدتر از آن کمتر از چارچوب ذهنیت حزبی، مصالح خاندانی، عشیره‌ای و شخصی فراتر رفته‌اند. این نقدها می‌توانند از جنبه‌های زیر سودمند واقع شوند:
 الف- ایجاد شفافیت در فضای تاریخ و تاریخ‌نویسی معاصر. 
ب- متوجه کردن مؤلفان کتب فوق که در صورت صادق بودن و مردمی بودن، اقدام به تصحیح نوشته‌هایشان برای چاپ‌های بعدی می‌کنند.
 ج- نقدها باعث خواهند شد که هر یک از این کتاب‌ها از نظر اعتبار علمی و رعایت امانت‌داری و بی‌طرفی در جایگاه واقعی خود قرار گیرند.
 انسانیت و مقید بودن به اعلامیه جهانی حقوق بشر و قائل بودن حق هر انسانی در تعیین سرنوشت خود اساس اندیشه‌های من است. بدیهی است هیچ نوشته‌ای عاری از اشتباه نیست و نقدی که پیش رو دارید، نیز از این قاعده مستثنا نیست. امیدوارم خواننده مطابق عادت بر من نبخشاید؛ و اشتباهات آن را به من گوشزد نماید.
 
مقدمه
با خواندن کتابی با نام نه چندان کوچک «خلاصه تاریخ کردستان از 2000 سال قبل از میلاد تا 2000 بعد از میلاد» متوجه شدم که این بار تاریخ این ملت است که دست‌خوش تحریف قرارگرفته و آن هم نه از سوی بیگانگانی که زمین و زبان و ذهنش را به تاراج برده‌اند. بلکه شخصی خودی و هم زبان و مدعی ملی‌گرایی و خدمات ارزنده به ملتش. نقد این کتاب ناشی از احساس مسئولیتی بود که با خواندن آن نمی‌توانستم با آرامش نظاره گر این شیوه نشر تاریخ در میان مردم باشم. 
مهم‌ترین اصل در تاریخ‌نویسی رعایت کامل بی‌طرفی است. به این معنی که مواضع سیاسی نویسنده، ایدئولولوژی و منافع شخصی او هیچ تأثیری در سیر نگارش موضوع نداشته باشند. بیش‌ترین زحمات و تلاش‌های مورخ با زیر پا گذاشتن این اصل تعطیل ناپذیر از درجه اعتبار علم تاریخ خارج می‌شود؛ و اثری مرده به دنیای مردگان تاریخ اضافه می‌شود.
آقای احمد قاضی در مقدمه کتاب هدف و روش خود را چنین خلاصه کرده است: «تلاش نویسنده همواره بر این اساس مبتنی بوده است که خوانندگان را از ابهام و شبهه برهاند و حقایق تاریخی و رویدادهای چهل قرن گذشته را بر اساس بازشناسی هویت ملی که سرزمینش از لحاظ جغرافیایی تقسیم و تاریخش به دست فراموشی سپرده شده و موجودیتش مورد انکار قرار گرفته است، مورد بررسی و مطالعه قرار دهد و در انجام این کار مهم هرگز دچار تعصب قومی، ملی یا مذهبی نشده و جز بیان حقایق و روشن کردن مسایل دست‌خوش تمایل دیگری نبوده است و برای تدوین این اثر از معتبرترین و دقیق‌ترین منابع سود جسته است.»(ص 8-9)
اگر نویسنده محترم ضمن نگارش کتاب به این چند سطر پایبند بودند، با منابع زیاد و خوبی که در دست داشتند می‌توانستند کتابی تاریخی ماندگار بیافرینند. تنها یک مشکل برایش پیش می‌آمد و آن هم ممکن بود کتاب به این آسانی در اربیل عراق چاپ نشود. ولی در قرن 21 به همت تکنولوژی اینترنت و ارتباطات دیجیتالی این مشکل حل شده است و کسی که هدفش انتشار کتاب به قصد بهره‌گیری مردمش از محتوای کتاب باشد، انتشار اینترنتی بسی سریع‌تر، آسان‌تر و فراگیرتر است. با این تفاوت که نویسنده از دریافت حق التالیف محروم شده و منافع شخصی او فدای منافع همگانی می‌شود. 
البته در بخش شناسنامه کتاب سایت ناشرwww.kurdchap.com: برای خواندن این کتاب و خواندن سایر کتب منتشرشده درج شده است؛ که با مراجعه به آن موجه شدم کتاب‌ها برخلاف تبلیغ ناشر قابل دانلود و خواندن نیستند و این سایت تنها جنبه تبلیغ برای فروش کتاب‌ها را دارد.
در نیمی از کتاب که به تاریخ باستانی کردها پرداخته است، اطلاعات سودمندی گردآوری شده است. ولی نیمه دوم آن که به تاریخ معاصر کردستان اختصاص دارد، سایه سنگین ملاحظات سیاسی، ایدئولوژیکی، پیوندهای خاندانی و علائق شخصی نویسنده، مجال رعایت بی‌طرفی و امانت‌داری را از وی سلب نموده‌اند و این بخش را مرده به دنیا آورده است.
نویسنده بنا بر ملاحظات فوق، اشتباهات و خیانت‌های عده‌ای از رهبران کرد را از قلم انداخته و یا آن را توجیه کرده است و یا شخصیت آن‌ها را بزرگ‌تر از آنچه بوده‌اند جلوه داده است.
در مقابل، آن عده از رهبران و جریانات سیاسی که خارج از دایره تنگ این ملاحظات بوده‌اند را تا آنجایی که توانسته است نادیده گرفته است، یا کم اهمیت جلوه داده است و یا خوار شمرده است. تا جایی که خواننده در این بخش تصور می‌کند آنچه می‌خواند نه تاریخ معاصر یک ملت، بلکه مواضع سیاسی و حزبی نویسنده علیه رقبای ایدئولوژیکی‌اش است. بدیهی است این بخش اگر هم ارزش نوشتن داشته باشد، جای آن در کتابی با این عنوان نیست. نویسنده می‌توانست در مقاله و یا کتابی دیگر با عنوانی متفاوت این مباحث را بگنجاند و انتشار دهد.
در این بخش نویسنده به قول وعده داده در مقدمه کتاب وفادار نمانده و از تعصبات قومی، ملی و مذهبی فراتر رفته و به گرداب تعصبات قبیله‌ای، خاندانی، راست‌گرایی ایدئولوژیکی، حزبی و خصوصاً منزه کردن و پیراستن سیمای خاندان بارزانی که کتابش را منتشر کرده‌اند، افتاده است.
برای آنکه جوهر حقیقت آمیخته به خاشاک تعصب را بازیابی کنیم و نشان دهیم که «تاریخ چراغ راه آینده است» و مهر باطل بزنیم بر نظریاتی که می‌گویند: «تاریخ انعکاس نظرات حاکم است نه بیان واقعیات» (2) فصل‌هایی از این کتاب را مورد بررسی قرار می‌دهیم. با این هدف که شفافیتی در تاریخ نه چندان روشن ملت کرد ایجاد شود و در خصوص وفاداری نویسنده به وعده‌های داده‌شده در مقدمه کتاب بی‌طرفی و امانت‌داری و رعایت اصول اولیه تاریخ‌نگاری مدرن و میزان ارزش علمی و تاریخی کتابش، قضاوت نهایی را به عهده خواننده هشیار کتاب فوق و این نقد واگذار می‌کنیم.
 
نقد فصل 15 «تخم نفاق»
نویسنده در این فصل 10 صفحه‌ای توانسته است تصویر مناسبی از تفرقه و نفاق تاریخی کردها (البته قبل از دوره تاریخ معاصر) ارائه کند. اگر نویسنده این بخش را در مجلاتی که به آسانی به آن‌ها دسترسی دارد، منتشر کند بسیار مفید خواهد بود.
 ولی نویسنده در ادامه همین کتاب در بخش‌های بعدی (دوره تاریخ معاصر)، نفاق مورد بحث در کتابش را فراموش کرده و با زیر پا گذاشتن اصول اساسی و پایه‌ای تاریخ‌نگاری به پیراستن و تطهیر جریانات و شخصیت‌هایی که از لحاظ پایگاه فکری و طبقاتی و ایدئولوژیکی نزدیک به خود تشخیص داده، پرداخته است و از مسیر بی‌طرفی خارج شده است. 
 در سخن گفتن از جریانات و شخصیت‌هایی که با علائق و جهان‌بینی او فاصله داشته‌اند، زبانی دیگر بکار برده و سیاست یک بام و دو هوای او کامل مشهود است.
 آیا کسی که تاریخ ملتش را مورد جعل و تحریف قرار داده و بخش مهمی از خدمت گذاران و بزرگانش که تمام آسایش و زندگی و جانشان را در راه اعتلای این مردم اهدا کرده‌اند، خوار شمرد و در مقابل کسان دیگری را بسیار بزرگ‌تر از آن نشان دهند که بوده‌اند و یا اکنون هستند، خود به بخشی از نفاق مورد اشاره نویسنده تبدیل نشده است؟ با نقد و بررسی فصل‌هایی از کتاب ببینیم که نویسنده کتاب در کدام جایگاه قرار گرفته است.
 
نقد «فصل 18 قیام اسماعیل آقا (سمکو)»
در این فصل که 8 صفحه را به آن اختصاص داده است، نقاط قوت اسماعیل آقا را برجسته کرده است و نوشته است «سمکو مردی اندیشمند و آینده نگر بود و میدانست باید جنبش خود را با معیارهای دیپلماتیک زمان توجیه کند.»(ص 297)
 نویسنده اشتباهات مهلک دیپلماتیکی و گاهاً غیراخلاقی و معارض با منافع ملی کردها را نادیده می‌گیرد؛ و هیچ وظیفه‌ای در راستای نقد اقدامات نادرست او برای خود قائل نیست. 
وظیفه خود را بزرگ جلوه دادن و ساختن یک رهبر ملی‌گرای کرد از او می‌داند. مثلاً اقدام ضد اخلاقی و مغایر منافع ملی ایشان را در به دام کشیدن مارشیمون رهبر آسوریهای مسیحی و 140 تن از همراهان وی و کشتار آنان که معمولاً با غیرت قبیله‌ای تاریخی کردها هم سنخیتی ندارد، به کلی از قلم انداخته است. (3)
 مارشیمون می‌توانست یک متحد طبیعی کردها باشد و بماند. قدرت‌های فاتح مسیحی همچون انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها و روس‌ها نیز در تنظیم روابط بعدی خود این عمل او را مد نظر قرار داده‌اند. 
در صفحه 294 به غارت شهرهای ارومیه و مهاباد اشاره می‌کند. ولی ادامه همان صفحه غارتگری‌های او را به نقل از مصاحبه‌ای از خود سمکو توجیه می‌کند. 
یک رهبر ملی‌گرا چگونه مردمش را غارت می‌کند؟ آیا بهتر نبود سمکو را همچون یک رهبر قبیله‌ای با تمام ویژگی‌هایش و جنبه‌های مثبت و منفی معرفی کند؟ ایشان بجای اسماعیل آقای واقعی تاریخی یک اسماعیل آقای ساخته ذهن خودش را معرفی می‌کند.
 
نقد فصل «کردستان در دوره جنگ جهانی اول»(فصلی که با وجود ضرورت زیاد در کتاب نیامده است)  
کسانی که آشنایی مختصری با نقشه سیاسی خاورمیانه و پیامدهای جنگ جهانی اول خصوصاً برای کردها دارند، می‌دانند که مختصرترین کتاب تاریخ کردستان بدون بیان رویدادهای آن دوره ناقص و حتی گمراه‌کننده خواهد بود.
نویسنده در فصل 25 تحت عنوان «جمهوری خودمختار کردستان (قاضی محمد)» در صفحه 353 در 7 سطر طی معرفی خاندان قاضی توضیحی بسیار ناقص و گمراه‌کننده از رویدادهای آن دوره در کردستان ایران و خصوصاً مهاباد ارائه کرده است. او جنگ میرزا احمد قاضی و قاضی فتاح علیه انگلیسی‌ها و روس‌ها که در راستای منافع خطرناک‌ترین اشغالگران کردستان (ترکان عثمانی) قرار گرفتند را از افتخارات خاندان قاضی محسوب کرده است و در نهایت نوشته است: «وی (قاضی فتاح) در 1916 در جنگ علیه روسیه تزاری کشته شد.»
 کردستان در جریان جنگ جهانی اول به بخشی از میدان جنگ قدرت‌های درگیر تبدیل شد. امپراتوری عثمانی می‌خواست با استفاده از تعصب مذهبی کردها را علیه نیروهای روس و انگلیس و ارامنه بشوراند.
 دولت ایران در این جنگ بی‌طرفی خود را اعلام کرد و عملاً به نفع هیچ‌یک از طرف‌های درگیر وارد جنگ نشد. 
در کردستان خصوصاً منطقه مکریان وضع به گونه دیگری پیش رفت. رهبران کرد که روحانیون و شیخ‌ها و سران قبایل و عشایر بودند، به دو گروه تقسیم شدند. عده‌ای که آگاه‌تر بودند همچون شیخ بابا (شیخ غوس آباد)، می‌گفتند این جنگ ما نیست و نباید مردم را وارد این عرصه کرد. 
گروه دوم تحت تأثیر عثمانی‌ها و تعصبات مذهبی، پول و مقامی که از عثمانی‌ها گرفته بودند، این جنگ را جنگ اسلام و کفر دانسته و به نفع عثمانی و دولت‌های محور فتوا صادر کردند. 
سرانجام گروه دوم موفق شدند مردم را علیه روس‌ها که در منطقه بودند، بشورانند و با همراهی سپاهیان عثمانی، سران کرد مخالف جنگ از جمله شیخ بابا، محمدحسین خان سردار حاکم ساوجبلاغ و سیف‌الدین خان حاکم سقز را دستگیر و اعدام کردند. 
عده‌ای از روس‌ها از جمله کنسول آن‌ها (کلنل یاس) که دارای صفات نیکی بوده را کشته و سپس مثله کردند. (4) 
 این تحرکات نابخردانه کردها را تبدیل به مزدور بزرگ‌ترین دشمن تاریخی خودشان (ترکان عثمانی) کرد. دشمنی که بعداً با تغییر نظام از امپراتوری اسلامی به حکومتی نوین و پان ترکی است، بعد از 100 سال همچنان در ردیف بزرگ‌ترین دشمنان کردها قرار دارد. 
عقل سلیم به رهبران کرد حکم می‌کرد تا زمانی که امپراتوری عثمانی ضعیف نشده است، بی‌طرف بمانند و در اواسط یا اواخر جنگ با کمک دولت‌های دشمن عثمانی بر این مرد بیمار بشورند و همچون عرب‌ها و سایر ملت‌های تحت ستم ترکان بزرگ‌ترین بخش میهنشان را آزاد کنند.
بخش مهمی از روحانیون و شیوخ و عشایر کرد، از جمله قاضی فتاح از اسلاف خانواده نویسنده کتاب بدترین گزینه ممکن را انتخاب کردند؛ و این باعث شد در مهاباد 14000 نفری بین 5 تا 10000 نفر توسط روس‌ها قتل‌عام شدند. (5) 
روس‌ها به این اکتفا نکردند برای آنکه قدرت تحرکات بعدی کردها را فلج کنند، محدوده وسیعی از کردستان از ارومیه و اشنویه گرفته تا عمق مناطق کنونی کردستان عراق را درنوردیدند و قتل‌عام‌های وحشتناکی به راه انداختند و هرکجا و هر خانه‌ای که اندک ذخیره غله و مواد غذایی پیدا کردند، مصادره کردند. این تهاجم سیستماتیک باعث ایجاد بزرگ‌ترین قحطی مواد خوراکی شد و بیش از 100000 نفر از گرسنگی تلف شدند؛ و تا یک نسل کردها نتوانستند کمر راست کنند.
وسعت و عمق تراژدی کردها در جنگ جهانی اول با این گفته رابرت اولسون انگلیسی بهتر آشکار می‌شود: 
«گفته می‌شد که احتمالاً بیش از 500000 کرد طی جنگ در خاک اصلی ترکیه [کنونی] مرده‌اند. وقتی شمار مرگ و میر کردان را طی همین دوره در عراق، سوریه، ایران و روسیه بر این رقم بیفزاییم، آنگاه شمار مرگ و میر کردها رقمی نزدیک به یک میلیون نفر خواهد بود»، 6
 کردهایی که از امر عثمانی‌ها برای اعزام به جنگ سرپیچی کردند، توسط نیروهای سرکوبگر عثمانی قتل‌عام شده‌اند. بیشتر قربانیان کردهایی بودند که مستقیماً توسط ترک‌ها به میدان‌های جنگ فرستاده شدند و توسط روس‌ها و سایر رقبای عثمانی به شیوه‌های مختلفی نابود شدند. 
کردهایی که در خارج از قلمرو رسمی عثمانی به فتوای خلافت سنی عثمانی لبیک گفتند نیز باعث کشتارهایی از نوع کشتار 1916 مهاباد و منطقه مکریان توسط روس‌ها شدند.
 مورخ متعهد ملی‌گرای کرد نمی‌تواند مهلک‌ترین اشتباه که بهترین فرصت تاریخی برای رهایی را به تراژدی تبدیل کرد، حتی در مختصرترین نوشته تاریخی از قلم بیندازد. 
مورخ صادق اشتباهات تاریخی مردمش را پنهان نمی‌کند تا مبادا این گفته مشهور مورخان در میان این مردم دوباره مصداق پیدا کند: 
«ملتی که تاریخ نداند، به ناچار اشتباهات گذشتگان را تکرار می‌کند»
 چه کسی بهتر از آقای احمد قاضی می‌توانست به اسرار نوشته و شفاهی قاضی فتاح سرکرده اصلی این حرکت مهلک دسترسی داشته باشد؟ اشتباهی راهبُردی که صد سال بعد از آن واقعه شوم هنوز این ملت تاوان آن را می‌پردازد. کدام مورخ واقعی که الفبای تاریخ را خوانده باشد، تاریخ را بر اساس پایگاه طبقاتی، خانوادگی، ایدئولوژیکی و یا منافع شخصی خودش می‌نویسد؟
 
 نقد «فصل 21 جمهوری آرارات (احسان نوری پاشا)»
نویسنده 9 صفحه از کتاب را به این فصل اختصاص داده است. در ابتدا اطلاعات مفیدی در خصوص این قیام ارائه داده است ولی در نهایت به تخریب شخصیت احسان نوری پاشا پرداخته است. از جمله از قول بعضی ناظران امور [ناشناس] در صفحه 326 نوشته است: «که احسان نوری قبل از شکست کامل کردها از معرکه گریخته و هم رزمان خود را ترک کرده است.» این در حالی است چند سطر بالاتر نوشته است به دنبال حمله وسیع نیروهای ترک «نیروهای کرد تاب مقاومت نیاوردند و احسان نوری پاشا فرمانده مرکز مقاومت به ایران پناهنده گردید» نویسنده نوشته است که بعد از او درگیری‌ها ادامه داشته است. 
فرض کنیم درحالی‌که جنبش آرارات شکست کامل نخورده و احسان نوری پاشا به ایران پناهنده شده است. مگر در جریان جنبش‌های رهایی‌بخش دنیا و مبارزات کردها صدها نمونه وجود ندارند که رهبران در خارج از منطقه جنگی اقامت کرده و در کشوری دیگر به فعالیت‌های خود در جهت رسیدن به اهداف خود ادامه داده باشند؟ این چه گناهی است که نویسنده می‌خواهد احسان نوری پاشا را با آن تخریب کند؟ 
کارنامه زندگی این رهبر نشان می‌دهد تا سال 1975 دمی از تلاش و کوشش برای هدف ملی‌گرایانه خود غافل نبوده است. نوشته‌های چاپ‌شده او از جمله کتاب‌های تاریخ ریشه نژادی کرد و وقایع آرارات و نیز ارتباط مستمرش با رهبران کرد (7) تا هنگام فوت نشان از تأیید این ادعا دارند.
 
نقد «فصل 25 جمهوری خودمختار کردستان (قاضی محمد)»
نویسنده فصلی به سازمان احیای کرد (کومه له ی ژیانه وی کو رد) اختصاص نداده است درحالی‌که این سازمان بود که بستر مناسبی برای تشکیل جمهوری خودمختار کردستان فراهم کرد. 
از مجموع 15 صفحه این فصل کمتر از یک صفحه آن را به این سازمان اختصاص داده است که بسیار ناقص و نارسا است و به هیچ‌وجه تصویری روشن به خواننده ارائه نمی‌دهد. بدتر از آن در فصل 26 کتاب باز هم کمتر از 1 صفحه در خصوص این سازمان گنجانده است که بجای نوشتن واقعی رویدادها، تنها دیدگاه‌های سیاسی خود را مرقوم فرموده است و روند وقایعی را که به انحلال آن و جایگزینی آن با حزب دموکرات انجامیده است را به درستی بازگو نکرده است.
 علت این کم توجهی اجبار نویسنده در هرچه خلاصه کردن تاریخ 4000 ساله نبوده وگرنه تأثیر و ماندگاری حرکت سازمان احیای کرد مهم‌تر از بسیاری موضوعات مطرح‌شده در کتاب است. 
علت آن را باید در پایگاه فکری و طبقاتی نویسنده جستجو کرد؛ زیرا نویسنده کسانی همچون اسماعیل آقای شکاک را نزدیک‌تر به خود می‌بیند تا روشنفکران رادیکال متمایل به چپ این سازمان. 
در بقیه این بخش اطلاعاتی خوب در جهت شناخت این دوره کوتاه تاریخی (جمهوری خودمختار کردستان) گردآوری کرده است.
 
نقد «فصل 26 گسترش دامنه فعالیت احزاب (حزب دموکرات کردستان ایران)»
نویسنده حدود 16 صفحه به این فصل اختصاص داده شده است. تأثیرگذاری دولت شوروی بر انحلال سازمان احیای کرد و تشکیل حزب دموکرات کردستان ایران به جای آن را به کلی منکر می‌شود و هیچ اشاره‌ای به فرایند انحلال کومله و تشکیل حزب دموکرات نمی‌کند.
 ماجراهای مشکوکی که برای بعضی از رهبران اصلی این سازمان در دوره حیات کوتاه جمهوری مهاباد از جمله رحمان ذبیحی، دلشاد رسولی و قاسم قادری که در مأموریتی به ظاهر حزبی در ارومیه دستگیر و به مدت 8 ماه محبوس ماندند (8) را به کلی نادیده گرفته است.
 در مورد ساختار متفاوت این دو سازمان از لحاظ برنامه و ساختار سازمانی و شیوه عضوگیری مطلبی بیان نکرده است. 
هیچ اشاره‌ای به تفاوت پایگاه طبقاتی ژ. کاف با حزب دموکرات که اولی بیشتر از طبقه متوسط درس‌خوانده شهری تشکیل شده بود و طبق برنامه از ورود بعضی اقشار دیگر به سازمان جلوگیری می‌کردند و دومی (حزب دموکرات) که طبقات بالای جامعه از جمله خاندان‌های بانفوذ، سران عشایر و فئودال‌ها و شیوخ نقش اصلی در آن داشتند، نکرده است. (9)
 علت این حذفیات این بوده است که به قسم حضرت عباس ایشان که [حزب دموکرات ادامه و تکامل طبیعی سازمان احیای کرد بوده است] خللی وارد نشود.
نویسنده در خصوص چگونگی جدایی حزب دموکرات از حزب توده اطلاعات بسیار ناقصی به دست می‌دهد؛ و نقش دکتر قاسملو که عضو حزب توده بود و از طرف آن حزب مأمور بازسازی حزب دموکرات گردید را به بوته فراموشی سپرده است؛ و فرایند این تغییر را روشن نمی‌کند.
در خصوص کمیته انقلابی حزب دموکرات کردستان و قیام مسلحانه آن‌ها در سال‌های 1967 تا 1968 بسیار کوتاه سخن گفته است؛ و مجهولات بسیاری باقی می‌گذارد. 
نقش بارزانی در همکاری با ساواک و دستگیری و کشتن آنان و تحویل دادن زنده و یا مرده اعضای آن به ساواک را به کلی نادیده و ناشنیده گرفته است و تنها به ناچار در سه سطر بسیار شتاب‌زده اشاره ناقصی به قضیه می‌کند. 
از جمله می‌نویسد در اثر فشار شاه ایران و ساواک «بسیاری از اعضای حزب متواری، گروهی دستگیر و یا کشته شده و تحویل ایران داده شدند. در خصوص سلیمان معینی رهبر این جنبش در صفحه 375 نوشته است» سلیمان معینی هم متعاقباً توسط افراد بارزانی دستگیر و بعد از اعدام، حسدش را به ارتش ایران تحویل دادند. 
مورخ در نگارش تاریخ امانت‌دار است و شرط امانت‌داری این نیست که تنها بخشی از یک رویداد تاریخی را بنویسیم. ضرب‌المثلی می‌گوید: «بدترین دروغ آن است که بخشی از آن راست باشد.».
در اینجا ناچارم جهت اطلاع خواننده بخش کوچکی از اطلاعاتی که آقای قاضی به عمد در کتاب نیاورده است به شرح ذیل درج کنم: [تنها سلیمان معینی نبود که توسط بارزانی‌ها دستگیر، زنده یا مرده آن تحویل ساواک گردیده است همراه ایشان «خلیل شوباش» هم توسط ماموران معذور بارزانی دستگیر و قبل از انتقال به زندان اعدام می شود. بارزانی به دنبال آن و در اجرای تعهدات خود به شاه 45 نفر از اعضای دمکرات را به سرتیپ صیادیان ـ ریاست ساواک مهاباد ـ تحویل می‌دهد که همگی اعدام شدند.] 10 
چرا آقای قاضی در مورد بقیه قربانیان معامله فی‌مابین بارزانی و ساواک، نام و تعداد این افراد را مشخص نکرده است؟ دوماً چرا نوشته است «توسط افراد بارزانی ها دستگیر و پس از اعدام به ارتش ایران تحویل گردید»؟ 
آیا نقل خبر به این صورت هیچ سؤالی را در خصوص نقش رهبر بارزانی‌ها (ملامصطفی بارزانی) در ذهن ایجاد نمی‌کند؟ اگر او این قدر بی‌خبر از جریانات داخل حزبش بوده که سلیمان معینی و ده‌ها نفر از انقلابیون کرد ایرانی را کشته و یا زنده تحویل ساواک داده‌اند تا بعد از شکنجه‌های آنچنانی اعدام شوند، در این صورت چرا به عنوان یک مورخ سطری در خصوص بی‌خبری و عدم لیاقت رهبری بارزانی ننوشته است؟
 نویسنده کدام ملاحظات را در نظر داشته است که تاریخش را چنین مرده به نسل جدید و آیندگان تحویل دهد؟
در مورد جنگ نقده طی دو و نیم سطر همه چیز را ناتمام رها کرده است؛ و بر مجهولات خواننده افزوده است. 
برای روشن شدن بخشی از زوایای مبهم و تاریک این رویداد به روایت سعید کویستانی مسئول تشکیلات حزب دموکرات آن مقطع زمانی در نقده مراجعه می‌کنم. با خواندن این روایت خوب متوجه می‌شویم که کاملاً امکان‌پذیر است که عضوی از یک حزب هم می‌تواند با کنار نهادن تعصب حزبی و ایدئولوژیکی رویدادها را صادقانه همان طور که روی‌داده‌اند بازگو کند نه آن طور که خود می‌خواهد. وی در باره این جنگ چنین نوشته است:
 «بعد از جنگ نقده معلوم شد کسانی مثل ملا حسنی و سرهنگ ظهیرنژاد برای ایجاد چنین جنگی برنامه ریزی کرده بودند و از طرفی دیگر برادران کمیته شهرستان نقده [حزب دموکرات] تا روزی که سیل نیروهای مسلح [کرد] روانه شهر نقده شدند، نمی‌دانستند نیروهای مسلح کردستان بسیج شده و روانه شهر می‌شوند. از صبح تا نزدیکی‌های ظهر ورود افراد مسلح کرد به شهر ادامه داشت و به ترتیب نوع سلاحی که داشتند صف آرایی می‌کردند.»11
در شهری دو ملیتی مانور قدرتی این‌چنینی خیلی راحت توسط فرصت‌طلبان تبدیل به جنگی خانمان‌سوز تبدیل می‌شود که شد. اکنون در دهه چهارم بعد از آن واقعه شوم آثار آن را هر مسافر تازه‌واردی به این شهر در فقر و محرومیت کردها از یک طرف و برخورداری طرف مقابل از پست‌های مدیریتی، استخدام و حتی شکل ساختمان‌ها و خیابان‌ها مشاهده می‌کند. 
چرا نویسنده حاضر نشده است این اشتباه بزرگ را در کتابش بگنجاند تا نسل‌های آینده عبرت بگیرند و اشتباهاتی از این نوع تکرار نکنند؟ مگر قرار نیست «تاریخ چراغ راه آینده» باشد؟ مثل اینکه از نظر نویسنده تاریخ‌نگاری تعریف شخصی‌تری دارد.
در صفحه 382 تحریم رفراندوم دهم فروردین 1358 از طرف رهبران کرد (شیخ عزالدین حسینی و دکتر قاسملو) را زیان‌بار توصیف می‌کند و گناه آن را به گردن شیخ عزالدین حسینی می‌اندازد که تحت تأثیر سازمان‌های چپ قرارگرفته و به وی امر و نهی می‌کردند. نتیجه می‌گیرد که این عامل باعث شده عدم اعتماد بین رهبران کردها و جمهور اسلامی به اوج برسد. 
ولی در دو صفحه بعد از آن (ص 384) نوشته است: «روی‌هم‌رفته در این هیئت‌های حسن نیت اگر حسن نیتی وجود داشت، این مسئله هم کاملاً مد نظر بود که دولت با به تعویق انداختن مسایل کردستان فرصت کافی داشته باشد تا ارتش و تجهیزات کافی را مهیا نماید و...» 
به این صورت زحمات دو صفحه قبل خود را به هدر می‌دهد و خواننده هوشمند در می‌یابد که تحریم رفراندوم نشانه بصیرت سیاسی شیخ عزالدین بوده که نباید به چیزی رأی بدهد که ماهیت آن نامعلوم است.
 باز هم در همان صفحه شیخ عزالدین را متهم به عدم رعایت زبان دیپلماسی کرده زیرا در جلسه مذاکره با نمایندگان دولت به معرفی اعضای هیئت نمایندگی کرد با ذکر تعلق سازمان‌هایشان پرداخته است؛ و به این وسیله بهانه به دست هیئت حسن نیت داده که آن‌ها حاضر نیستند با نمایندگان سازمان‌های چپ مذاکره کنند. 
همچنان که در بالا ذکر کردیم، نویسنده حسن نیت دولت را نفی کرده است. پس اتهامات وارده به شیخ عزالدین، مطابق نوشته‌های خود نویسنده تکذیب می‌شود؛ و آنچه در این روایت‌های به اصطلاح تاریخی باقی می‌ماند، لو رفتن اختلاف ایدئولوژیکی و مواضع سیاسی نویسنده با شیخ عزالدین حسینی است. عقل سلیم حکم می‌کند که یک ملی‌گرای واقعی تاریخ را و اتحاد ملتش را فدای علائق حزبی و ایدئولوژیکی و ... نمی‌کند.
نویسنده سعی کرده است به کومله کمتر اشاره‌ای بکند و نام آن را در ردیف سازمان‌های چپی کم نفوذ مانند سازمان چریک‌های فدایی خلق که در همان سال اول مبارزه کردستان را رها کرده و حتی علیه آن شدند، آورده است.
 در اشارات کوچک خود به این سازمان نتوانسته است دشمنی هیستریک ضد چپی خود با این سازمان را پنهان کند و بیش‌ترین مطلبی که در مورد آن نوشته است حدود 4 سطر است به این شرح:
 «... و تنها در جریان انقلاب 1357 در ایران بود که یکی از گروه‌های مائوئیست و تندرو در تضاد با حزب دموکرات و استفاده از وجاهت تاریخی این نام، [کومه له ی. ژ. ک] از آن استفاده کرد و این در حالی بود که هیچ اشتراک و شباهتی از نظر ایدئولوژی بین کومه له سابق و کومه له ی لاحق وجود نداشت.»(ص 371) 
واقعیت این است که کومله (صرف‌نظر از خوب و بد و ماهیت آن) بعد از انقلاب اسلامی سال 57 دومین حزب قدرتمند کردستان بود و در کارزار جنگ با نیروهای جمهوری اسلامی که بیش از 10 سال به طول انجامید، موازی حزب دموکرات شرکت داشت؛ و تعداد تلفات کومله در این جنگ طولانی مدت، چندان از تلفات حزب دموکرات کمتر نیست.
 اکنون با گذشت بیش از سه دهه از آن زمان، معلوم شده است جنگ کردستان ایران در اوایل دهه 60 به بن بست رسیده بود و رهبران این دو حزب اگر هوشمندی و درایت بیشتری داشتند، می‌بایست بدون انتظار کسب یک ماده خودمختاری و سازش با جمهوری اسلامی (این حکومت اهل سازش نبود) مبارزه مسلحانه را تعطیل می‌کردند؛ و در عرصه‌های دیگر، همچون فرهنگ‌سازی، روشنگری، اعزام اعضاء و هواداران مستعدشان به خارج جهت تحصیل و کسب مدارج علمی بالا تا در دو دهه بعد که به همت اینترنت و ماهواره مرزهای کشورها از میان برداشته شد و دهکده جهانی تحقق یافت با مغز و دست‌های تواناتر در خدمت مردمشان قرار گیرند. در این صورت جنگ برادرکشی بین این دو جریان سیاسی هم پیشاپیش منتفی می‌شد.
نویسنده موضوع بسیار مهم دیگری را از قلم انداخته و آن جنگ برادرکشی بین حزب دموکرات و کومله بود که از سال  1363 شروع شد و به مدت 5 سال تا زمان ترور دکتر قاسملو ادامه یافت و طی این جنگ‌ها بیش از 1000 نفر از هر دو طرف کشته و مجروح شده و چندین برابر این رقم جنبش را ترک گفته و به دولت جمهوری اسلامی تسلیم شدند. 
پرداختن به این موضوع به شیوه‌ای بی‌طرفانه می‌توانست کمک کند تا نسل آینده از آن درس گرفته و هیچ‌گاه تن به جنگ برادرکشی ندهد؛ و نیز جنگ برادرکشی دیگری که بین حزب دموکرات کردستان ایران به رهبری دکتر قاسملو و گروه منشعب که آن‌ها هم همان نام حزب را برای خود نگه داشته بودند، به بهانه الزام به تغییر نام حزب بر منشعبین تحمیل شد و ده‌ها تن از طرفین کشته شدند و این جنگ هم از 1988 تا مدتی بعد از ترور دکتر قاسملو ادامه یافت.
 نویسنده سطری به گروه 7 نفری کمیته مرکزی حزب دموکرات که در سال 59 از آن حزب جدا شدند، اختصاص نداده است. اعضای این گروه مورد دستگیری و آزار حزب قرارگرفته و هواداران آن‌ها در مواردی از طرف حزب دموکرات اعدام شدند.
 استاد هیمن شاعر ملی قاضی محمد در اواخر عمر خویش به گناه دگراندیشی و عضویت در گروه 7 نفره برای مدت‌ها مزه زندان حزب دموکرات را چشید.
 آیا این بیماری مهلک برادرکشی ارزش نگارش یک صفحه را نداشت؟ همه این برادرکشی‌ها در حالی انجام گرفتند که هیچ‌کدام از کشته‌شدگان درگیری‌ها در صف حکومت قرار نداشتند و تنها مواضع و دیدگاه‌های سیاسی متفاوتی داشتند.
 
نقد «فصل 27 جنبش ملی کردستان عراق (ملا مصطفی بارزانی – حزب دمکرات کردستان) پارتی»
عنوان این فصل با توجه به محتوای 29 صفحه‌ای که به آن اختصاص داده‌اند، بسیار بجا انتخاب شده است؛ زیرا نویسنده بنا به مصالح سیاسی طبقاتی، ایدئولوژیکی و ... جنبش ملی کردستان عراق را مساوی ملامصطفی بارزانی و حزب دمکرات کردستان (پارتی) معرفی کرده است. 
ملامصطفی را تا حد یک رهبر خطاناپذیر بالا برده و اعضای حزب دموکرات کردستان عراق که در نهایت مورد غضب ملامصطفی قرار گرفتند را بی‌اهمیت جلوه داده است. هیچ اطلاعاتی در خصوص رهبری استبدادی ملا و حزب ستیزی و خشونت‌ها و ترورهای  صورت گرفته توسط او (12) علیه اعضای دفتر سیاسی حزب ارائه نمی‌کند. 
عمده مطالب آن به دوره جنگ 14 ساله ملامصطفی با دولت‌های حاکم بر عراق بدون روشن کردن وابستگی بی‌قید و شرط ملامصطفی به شاه و ساواک، اختصاص داده است. 
این شورش به روایت بسیاری از شخصیت‌ها از جمله عیسی پژمان نماینده ساواک در جنبش کردها از ابتدا تا انتها (سال 1961 تا قرارداد 1975 الجزایر) به وسیله ساواک ایران ایجاد و هدایت شد تا کردها را علیه رقیب خود عبدالکریم قاسم بشوراند و همچون کارت فشار از آن بهره گیرد.
عیسی پژمان نماینده قدرتمند ساواک در عراق، ملامصطفی و رهبران حزب را از بغداد به کوهستان‌های کردستان کشاند و شورش را آغاز کرد.13 
 این راهبُرد برای ایران بسیار موفقیت‌آمیز بود؛ زیرا در نتیجه آن دولت عراق در مجبور گردید طی «عهدنامه 1975 الجزایر» دعاوی ایران بر شط العرب را به رسمی بشناسد و ایران در مقابل نه تنها حمایت خود از کردها را قطع کرد، بلکه متعهد گردید که در سرکوب شورش کردها به عراق کمک کند. 
 به شهادت تاریخ 90 ساله عراق هیچ‌یک از زمامداران حاکم بر آن به اندازه عبدالکریم قاسم مردمی نبودند؛ وی تنها حاکمی بود به موجودیت ملت کرد در عراق اعتراف کرد و امکانات و تسهیلات بسیاری برای رهبران جنبش کرد فراهم آورد و ملامصطفی را با عزت و احترام از شوروی به عراق بازگرداند. 
عبدالکریم قاسم اصلاحات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی عمیقی در عراق آغاز کرد. تا بتواند عراقی مدرن‌تر و انسانی تری بیافریند. ولی اقدامات او با منافع فئودال‌ها و سران عشایر و نیز ملی‌گرایان افراطی عرب و بعثی‌ها در تضاد بود. 
در مناطق کردنشین فئودال‌ها و روسای عشایر در مخالفت با اصلاحات ارضی عبدالکریم قاسم شورش کردند و در چنین شرایطی که تنها 3 سال از روی کار آمدن قاسم گذشته بود، ملامصطفی با دسیسهٔ ساواک یک رهبری این شورش واپسگرایانه را بر عهده گرفت. 14
همین شورش بود که قوای عبدالکریم قاسم را به تحلیل برد و دو سال بعد توسط کودتای بعثی و ملی‌گراهای افراطی سرنگون شد. تراژدی اصلی کردهای کردستان عراق از آن زمان شروع شد؛ و تا سال 1991 حکومت‌های بعد از قاسم از هیچ روشی برای نابودی این مردم دریغ نکردند.
 بمباران‌های وحشیانه، کشتار جمعی مردم، نابودی چهار هزار روستا و شهرک کردنشین، آوارگی‌ها، مبدل شدن نیروهای احزاب کردی به بخشی از ماشین جنگی ایران در جنگ طولانی عراق و ایران، بمباران شیمیایی حلبجه، نسل‌کشی 182000 کرد غیرنظامی بی‌پناه در سلسله عملیات انفال در سال 1988 لیست بسیار خلاصه شده ای است از آنچه پس از قاسم بر مردم کرد آمد.
آیا مورخ کرد باید به این سادگی از شورش ساخته و پرداخته ساواک بگذرد؟ و بدتر از آن بزرگ‌ترین فصل کتاب تاریخش را صرف آراستن زیباترین چهره از آن کند؟
در صفحه 397 نوشته است: «بارزانی در شوروی در آکادمی سیاسی درس خوانده و بسیار ترقی خواه بود...»
واقعیت این است که تمام سواد ملامصطفی یک امضاء بود که به غیر از امضاء به همه چیز شباهت داشت. 15
 این چه جور درس‌خوانده‌ای بوده که در تمام عمرش یک سخنرانی و یا یک نوشته به دست خط خودش باقی نگذاشته است؟ اگر می‌گفت بارزانی در شوروی تحت آموزش سوادآموزی بزرگ‌سالان قرار گرفت، شاید خواننده باور می‌کرد و آن‌هایی که سختگیر تر بودند می‌گفتند بله درست است ولی در یادگیری سواد ناکام ماند.
در صفحات 408 و 409 در خصوص اختلافات ملامصطفی با اعضای کمیته مرکزی و دفتر سیاسی به صورتی گذرا و مخدوش اشاره کرده است و می‌نویسد: «این انشعاب لطمه بزرگی به جنبش کردستان زد. تخم نفاق کاشته شده در بین کردها بار دیگر شعله‌ور شد و زمینه جنگ برادرکشی و توطئه و دسیسه و خیانت سران کرد علیه همدیگر فراهم گردید»
 این توضیح واضحات است. بجای آن می‌توانست مانند سعید کویستانی که شاهد این ماجراها بوده است نوری بر فضای سیاه این اختلافات و برادرکشی‌ها بتاباند تا در آینده شاهد این تراژدی تکراری جنگ برادرکشی کردها نباشیم. 
ببینید ایشان (سعید کویستانی) چگونه شجاعانه و شرافتمندانه بخشی از جنگ برادرکشی را بازگو می‌کند: پس از شرح کودتای نظامی بارزانی در سال 1965 علیه اعضای دفتر سیاسی حزب چنین می‌نویسد: «هرچند سورکیو (کوهی در مرز عراق با سردشت و بانه) برای جنگ و مقاومت سخت و محکم و غیر قابل تصرف بود، ولی زود برایمان معلوم شد که مام جلال نمی‌خواهد بجنگد و جنگ برادرکشی به راه بیفتد. پس مام جلال به پیشمرگه ها دستور داد به طرف ایران سرازیر شوند. بلی تیراندازی یک‌طرفه بود، بسیار به ندرت مقابله می‌کردند. صدای مسلسل و دوشکای طرف دیگر ادامه داشت...»16
 اگر نویسندگان و مورخین کرد بدون در نظر گرفتن مصالح شخصی و حزبی حقایق جنگ‌های برادرکشی را آن طور که روی‌داده بیان می‌کردند، دیگر هیچ قدرتی نمی‌توانست جنگی دیگر را علیه حزب و جریان کردی رقیب به راه اندازد. 
اشارات قطره‌چکانی آقای احمد قاضی نه تنها اطلاعات درستی به خواننده نمی‌دهد، بلکه بر مجهولات او می‌افزاید.
 
بلندترین فراز کتاب 
 با وجود فرودهای پی‌درپی و آدرس‌دهی‌های اشتباه برانگیز تاریخی، نویسنده برخلاف رویه معمول، در بخش پایانی کتابش پاراگرافی از کریس کوچرا آورده است که توانسته است روشن‌ترین تصویر از رهبری فئودال عشیره‌ای «ملا مصطفی بارزانی» بر جنبش کردستان را ارائه دهد:
 «در این روزها بارزانی سلطان بی تاج و تخت کردستان بود. اما از وجود روشنفکران و اندیشمندان مستقل و دگراندیش در صفوف یاران او خبری نبود. همه تابع اوامر رهبری بودند و رهبری از سه نفر:ملا مصطفی بارزانی، ادریس بارزانی و مسعود بارزانی تشکیل شده بود.»409
خواننده هوشمند این پاراگراف کریس کوچرا به خوبی درمی‌یابد که بزرگ‌ترین علت ناکامی کردها در هدف رهایی ملی و آزادی برعکس تصور غالب، حکومت‌های اشغالگر نیستند بلکه رهبری عقب مانده است که به اقتضای پایگاه فکری و قبیله‌ای ناتوان از درک اصل تقدم منافع ملی بر منافع شخصی، خانوادگی، عشیره‌ای و حزبی بوده‌اند؛ و در اینجاست که علت‌العلل موضوع نفاق و چنددستگی و جنگ‌های ضد ملی برادرکشی کردها آشکار می‌شود.
نویسنده به هیچ‌وجه نخواسته است به موضوع اعدام‌ها و ترورها و جنگ‌های تحمیلی برادرکشی بر کردهای روشنفکر غیرخودی بارزانی اشاره‌ای بکند. 
حتی تراژدی نابودی 700 نفر از نیروهای اتحادیه میهنی در حکاری که گناه بزرگ آنان این بود که می‌خواستند شورش کردی را خارج از رهبری خانواده بارزانی دوباره احیا کنند که توسط پسران بارزانی و با همکاری میت و عشایر مرزی ترکیه صورت گرفت، از قلم انداخته است. 
نویسنده دوره‌ای که پارت دموکرات کردستان عراق تحت عنوان «قیاده موقت» در سال‌های 1979 تا 1982 پیشاهنگ نیروهای نظامی ایران در سرکوب شورش کردهای ایران شرکت داشت، از تاریخ مختصر (در بعضی رویدادهای این‌چنینی مختصر تا حد سکوت کامل) حذف کرده‌اند.
 
نقد فصل 28 احیای جنبش ناسیونالیستی کرد در ترکیه (احزاب مختلف و پ. ک. ک)
نویسنده تا هنگام تأسیس پ. ک. ک تصویری مختصر و مفید از وضعیت کردها در ترکیه ارائه کرده است. مشکل اصلی او از آن زمان شروع شده است؛ زیرا وی نهایت توانایی خود را بکار برده است تا رهبری این حرکت را تخریب کرده و از اهمیت جنبش بکاهد. در فصل‌های قبلی اشتباهات، انحرافات، دیکتاتوری، ترورها، وابستگی بی‌قید و شرط به بیگانگان، جنگ‌های برادرکشی، رهبری استبدادی و... را عموماً نادیده گرفته و یا با اشاره گذرایی بر مجهولات اضافه کرده است.
 در این فصل رویکرد نویسنده کاملاً تغییر کرده است. تا جایی که فاصله تبلیغات او به عنوان یک نویسنده مستقل کرد با تبلیغات حکومت ترکیه و رسانه‌های ضد کردی به شدت مخدوش شده است. 
خواننده در اینجا نمی‌داند که دارد بخشی از تاریخ کردستان را مطالعه می‌کند یا دیدگاه‌های سیاسی رقیب یک حزب را.
در صفحه 421 از ایجاد روابط بین پ. ک. ک و جمهوری اسلامی در سال 1984 سخن می‌گوید. بدون آنکه روشن کند آیا این روابط مانند شورش چهارده ساله ملامصطفی در سطح وابستگی بی قید و شرط بوده است یا رابطه‌ای با حفظ استقلال؟
 می‌دانیم نتیجه رابطه اول قربانی شدن شورش به پای قرارداد 1975 بود و نتیجه رابطه دوم حد اکثر استفاده از اختلافات ایران با ترکیه و غرب با استفاده از امکانات ایران در جهت پیشبرد شورش بود. 
بعد از سال 2000 میلادی پس از عادی شدن روابط ایران و ترکیه و قطع حمایت‌های ایران از آن و حتی رودررویی با آن نه تنها شورش دست‌خوش قربانی شدن نشد، بلکه این حزب با زمینه سازی که در دوران روابط حسنه ایجاد کرده بود، توانست روحی تازه در کالبد نیمه‌جان جنبش کردهای ایران بدمد.
نویسنده با در ابهام نگاه‌داشتن کیفیات روابط پ. ک. ک با جمهوری اسلامی، خواسته است تراژدی روابط پیشین رهبران کردها با دولت‌های هم‌جوار در ذهن خواننده تداعی شود. 
آقای احمد قاضی عامداً روابط خارجی این حزب را منحصر به جمهوری اسلامی کرده است. در صورتی که ایشان با منابع و روابطی که داشته و دارند، خوب می‌دانند پ. ک. ک به غیر از جمهوری اسلامی با کشورهای یونان، ارمنستان، شوروی، سوریه، قبرس و فلسطینی‌ها روابط گسترده‌ای داشته است و بیش‌ترین بهره این روابط عاید کردها شده است.
در پایان همان صفحه می‌نویسد: «قبل از برگزاری کنگره سوم، [پ. ک. ک] تصفیه های خونینی در داخل حزب صورت گرفت و افراد مهمی از کمیته مرکزی که درصدد تعدیل اختیارات اوجلان بودند و مایل به دموکراتیزه کردن رفتارهای رهبری بودند، در اروپا و لبنان و کردستان ترور شدند.»*
آقای قاضی خوانندگان کتابش را ابله فرض کرده است. وگرنه کدام خواننده با بهره هوشی متوسط با خواندن این فصل و مقایسه آن با فصل قبل از آن (فصل 27) و نیز فصل‌های گذشته به روش یک بام و دو هوای او در تاریخ‌نگاری پی نبرد؟
 ایشان در کتابخانه شخصی خودشان منابع زیادی دارند که دسیسه‌ها، ترورها، سرکوب و رهبری استبدادی احزاب و جریانات مورد علاقه‌اش را نگاشته‌اند. چرا از آن منابع استفاده نکرده است؟ چرا از ترورهای ملامصطفی و حزب خانوادگی‌اش که از ابتدای زندگی سیاسی ملا شروع شدند و تا کنون هم ادامه‌دارند، سخنی به میان نیاورده‌اند؟
دولت ترکیه میلیاردها دلار صرف کرده است تا نه تنها این حزب، بلکه ملت کرد را به عنوان تروریست معرفی کند. چگونه در اینجا مواضع سیاسی آقای قاضی با مواضع حکومت ترکیه یکی شدند؟ 
نوشتم مواضع سیاسی، نگفتم تاریخ‌نویسی آقای قاضی؛ زیرا در این بخش خودش هم فراموش کرده است که دارد تاریخ می‌نویسد!
نویسنده در ابتدای فصل‌های مربوط به رهبران دیگر کرد، تبار و عظمت آن‌ها را تا چند نسل معرفی کرده است؛ اما از معرفی خود را معاف دانسته است. گویی ایشان هنوز هم در فضای ذهنی خانواده‌های اشرافی و فئودال به سر می‌برد در این حالت نمی‌تواند پسر یک خانواده رعیت دهاتی را معرفی کند که محروم از پشتیبانی مالی، معنوی، امنیتی و عشیره‌ای توانسته است برخلاف خواست ایشان بزرگ‌ترین جنبش احیای یک ملت بزرگ در آستانه نابودی را ایجاد نماید.
آقای قاضی در صفحات 422 و 423 به وضوح موقعیت خود را از یک مورخ بی طرف به یک قاضی آنهم از نوع جانبدار یک طرف تنزل می دهد و پ. ک. ک را مقصر اصلی جنگ برادرکشی میان این حزب و احزاب کردستان عراق در سال 1992 معرفی کرده است. حتی خوشحالی خود را از شکست نیروهای پ. ک. ک با به کار بردن ادبیاتی حزبی «...با دادن 160 کشته و تار و مار شدن»، پنهان نمی‌کند.
 در ادامه از مشکلات فراوانی صحبت می‌کند که این حزب برای دولت محلی [احزاب کردستان عراق] ایجاد کرده است. آقای قاضی خوب می‌دانند که این جنگ منحصر به جنگ نیروهای پ. ک. ک و احزاب کردستان عراق نبوده است. این جنگ عبارت بود از حمله مشترک نیروهای ارتش ترکیه و نیروهای پیشمرگ احزاب کردستان به مواضع کوهستانی پ. ک. ک. 
چرا راوی تنها بخشی از خبر را روایت کرده است؟ زیرا در صورت پایبندی به بیان کامل خبر، دیگر قضاوت راوی بی‌اعتبار می‌شد. چون خواننده با توجه به آنچه در عالم واقع روی داده است قضاوت خود را می‌کرد. 
در مورد بقیه جنگ‌های برادرکشی بین احزاب کردستان عراق با پ. ک. ک در دهه 90 میلادی و حملات مشترک با ارتش ترکیه علیه نیروهای این حزب در قندیل و خصوصاً حملات 1997 که پس از ناکامی بارزانی و ارتش ترک در کوهستان‌های قندیل مبادرت به قتل‌عام 60 تن از اعضا و هواداران پ. ک. ک در اربیل کردند، سکوتی معنی‌دار اختیار کرده‌اند. قتل‌عام شدگان عموماً کادر درمانی و رسانه‌ای و حتی بیمار بودند و در جبهه جنگ شرکت نداشتند.
در مورد دستگیری اوجلان و توطئه مشترک و جمعی که نویسنده به آن اشاره کرده است، توضیح کافی نداده است. در صفحه 225 بعد از اشاره به فشارهای ترکیه و آمریکا و غرب بر سوریه و روسیه و ایتالیا و یونان نوشته است: «یونانی‌ها با اقامت وی در کشور خود مخالف بودند و او را به کشور کنیا فرستادند.»
 این سطر از نوشته این شبهه در خواننده ایجاد می‌کند که یونانی‌ها فقط خواسته‌اند وی را از کشور خود بیرون کنند و فرستادن او به کنیا در هماهنگی با توطئه مشترک نبوده است.
بسیار به جا بود اگر نویسنده مواضع شخصیت‌های جهانی و منطقه‌ای و کردی را به دنبال این بزرگ‌ترین توطئه جهانی علیه ملت کرد در تأیید و یا محکوم کردن آن می‌گنجانید.
 در این صورت نلسون ماندلا و بسیاری از انسان‌های آزاده غیر کرد در ردیف محکوم کنندگان توطئه قرار می‌گفتند و مسعود بارزانی و بعضی از رهبران و دوستان دروغین کردها در ردیف تأیید کننده‌ها. وظیفه مورخ نمایاندن حقایق تاریخی است نه سرپوش نهادن بر آن‌ها.
نویسنده در مورد دادگاه اوجلان در صفحه 426 چنین نوشته است: «اوجلان در جریان دادگاه از مواضع خود عدول کرد و برخلاف انتظار جهانیان از مسئله کرد دفاع نکرد و به صورت فردی درهم ریخته و خودباخته تجلی کرد...»                                       
 در تاریخ مبارزات ملت کرد، سابقه محاکمه دو رهبر بزرگ به دست اشغالگران کردستان موجود است یکی قاضی محمد و دومی اوجلان. بنا به گفته نویسنده در صفحه 467 وی به کتاب‌های حاوی جریان محاکمه قاضی محمد دسترسی داشته است. ولی به خود زحمت نداده به آن‌ها مراجعه کرده و چند سطری در کتاب تاریخش بگنجاند.
 آیا قاضی محمد در دادگاه از خشونت و جنگ دفاع کرد یا از صلح و آشتی و ...؟ با توجه به متن دفاعیات قاضی، همه میدانیم قاضی راه دوم را انتخاب کرد و به حق هیچ انسان شریفی او را به ترسویی و خودباختگی متهم نمی‌کند. 
ولی در روایت و قضاوت نویسنده کتاب در مورد اوجلان نهایت فرصت‌طلبی برای تخریب دیده می‌شود. فیلم این دادگاه برای همیشه در تاریخ باقی خواهد ماند با مراجعه مجدد به این فیلم و روند دادگاه و حوادث بعدی و دفاعیاتی که به صورت کتاب منتشر شدند، معلوم می‌شود که اوجلان حتی در این قفس آهنین توانست شکستی تازه بر دولت ترکیه و خشونت‌طلبان و تروریست‌هایی که در نقشه سیاسی خود به غیر از تروریست و وحشی هیچ جایگاهی برای کردها در نظر نگرفته‌اند، وارد آورد.
 دشمنان آشکار کردها و دوستان دروغین آنان و حتی بعضی از کردهای صادق ولی دارای ضریب هوشی متوسط به پایین، همه انتظار داشتند که اوجلان در دادگاه با حرارتی آتشین از خشونت و مبارزه مسلحانه دفاع کند؛ و هر یک از این گروه‌ها اهداف خود را جستجو می‌کردند. دشمنان می‌خواستند از این فرصت استفاده کنند تا اوجلان و پ. ک. ک و در نهایت کردها را عامل اصلی خشونت معرفی کنند. 
آن‌ها می‌خواستند با استناد به دفاعیات آتشین اوجلان حکم اعدام او را آسان‌تر به خورد اذهان مردم جهان بدهند؛ و با مرگ وی از اشاعه بیشتر اندیشه‌هایش جلوگیری کنند؛ و سرانجام جنبش کرد را برای همیشه به خاک بسپارند. 
رهبران دروغین و تحمیلی کردها که مشروعیت آن‌ها از بی‌سوادی و عقب‌ماندگی بخشی قابل‌توجه از مردم کرد و حمایت‌های بی‌دریغ اشغالگران کردستان کسب شده است خواهان این روند بودند تا اوجلان اعدام شود و جایگاه مقدس آبا و اجدادی آن‌ها با افکار و اندیشه‌های بدعت آمیز بچه دهاتی از دست نرود.
 در رده سوم کردهای صادق و بی‌اطلاع از تحولات جهانی بودند که فکر می‌کردند اوجلان باید در دادگاه نقش یک قهرمان را بازی کند و در نهایت اعدام شود. تا از او یک رهبر افسانه‌ای مرده درست شود.
 اما اوجلان با نشان دادن سیمایی آشتی طلب و مخالف خشونت و دفاع از جمهوری دموکراتیک، هر سه جریان را ناکام گذاشت. حکم اعدام اوجلان در افکار عمومی جهان ناعادلانه جلوه کرد.
 جهانیان وجود پ. ک. ک و مبارزه سخت آنان را نتیجه ستمگری اشغالگران دانستند. اوجلان آزاد نشد و شرایط سخت زندان انفرادی «ایمرالی» باقی ماند اما توانست از روزنه‌های این زندان هم جنبش را به پیش ببرد.
از انحرافات مهم کتاب این است که نویسنده کتابش را به سبک تاریخ‌نویسان قبل از دوره معاصر نوشته است. او به خود زحمت نداده است که ابتدا یک کتاب معتبر روش تحقیق در تاریخ را مطالعه کند و بعد اقدام به امر خطیر تاریخ‌نویسی برای یک ملت بزرگ کند.
 از جمله در تاریخ‌نویسی نوین لازم است برای هر خبری که به نقل از منبعی دیگر در کتاب درج می‌کنند، شماره‌ای به آن اختصاص داده و در فهرست منابع در خصوص آن شماره باید اطلاعات کامل منبع با ذکر صفحه و ناشر و نوبت چاپ و ... ارائه دهند. 
نویسنده خود را از این امر معاف کرده است. این اصل چنان مهم و تعطیل ناپذیر است که حتی یک دانشجوی سال اول تاریخ نیز با دادن چنین معافیتی به خود باعث هدر رفتن زحمت مقاله‌اش و رد شدن آن توسط استاد تاریخ می‌شود.
امیدوارم با این نقد به هدف اصلی که باز کردن فضای نقد علمی و روشن کردن زوایای تاریک تاریخ ملت کرد است، نزدیک شده باشم و در خصوص شخصیت‌ها از راهکار نه تخریب و نه تطهیر، بلکه نشان دادن چهره واقعی و بدون نقاب آنان به قصد شفاف‌سازی، فاصله نگرفته باشم.
 
 
  
فهرست منابع 
1-سایت تاریخ ایران: http://www.oldhistory.blogfa.com
2-دکتر کمال مظهر-کردستان در سال‌های جنگ جهانی اول و قتل‌عام ارامنه- مترجم دکتر رئوف کریمی-ناشر دهکده جهانی 1385-ص 3
3- مصطفی امین. نوشیروان- تاریخ سیاسی کردها-ص 327 چاپ بنکهٔ ژین سلیمانیه 2006
4- صمدی. سید محمد- تاریخ مهاباد-ص 79 چاپ اول-رهرو مهاباد
5- همان- ص 80 و 81
6- اولسن. رابرت- قیام شیخ سعید پیران- مترجم ابراهیم یونسی- انتشارات نگاه- چاپ اول 1377-ص 46
7- بیات. کاوه- وقایع آرارات-نشر شیرازه-چاپ اول 1378-ص 30
8- حکیم زاده. فریدون- مهاباد در آینه اسناد تاریخی - چاپ اول مهاباد ص 633
9- مک داول. دیوید- تاریخ معاصر کرد-مترجم: ابراهیم یونسی- چاپ سوم- نشر پانیذ 1386 ص 407 و 408 و 409
10- پژمان. عیسی- تندباد حوادث-نشر علم 1390- چاپ اول-ص 210
11- کاوه. سعید (کویستانی) ئاوریک (نگاهی) چاپ سوئد- ص 187 و 188
12- قانعی فرد. احسان- پس از شصت سال جلد اول نشر علم 1388 ص 903 و 904
13- پژمان. عیسی- تندباد حوادث -نشر علم 1390-چاپ اول ص 123 تا 126
14- همان- ص 121
15- همان- عکس‌هایی از تاریخ معاصر کردستان – ص 604
 
16- کاوه. سعید (کویستانی) ئاوریک (نگاهی) چاپ سوئد- ص 187 و 188

 


برچسب‌ها: نقدی بر کتاب, «خلاصه تاریخ کردستان از 2000 سال قبل از میلاد تا 2
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 17:37  توسط آران زوزان  | 

سخنان آلبرت اینشتین

 سخنان آلبرت اینشتین

                                                                           نوید  دانش پویان

آلبرت اینشتین، دانشمند، برنده جایزه نوبل و فیزیکدان آلمانی - سویسی - آمریکایی، متولد: (۱۴ مارس ۱۸۷۹ میلادی) در شهر اولم آلمان. وی در تاریخ (۱۸ آوریل ۱۹۵۵ میلادی) در آمریکا درگذشت.

  • «من به‌این موضوع اعتقاد راسخ دارم که تنها یک‌راه برای خلاصی از شر سرمایه‌داری وجود دارد: برقراری اقتصاد ِ سوسیالیستی به‌یاری آموزش و پرورشی درخور ِ تحقق اهداف سوسیالیستی. در چنین ساختاری ابزار تولید وفرآورده‌های آن، به‌کل جامعهٔ تعلق داشته و مصرف آن نیز طبق برنامه خواهد بود.»
    • نشریه «Monthly Review» - شماره ۱، «چرا سوسیالیزم؟» / مهٔ ۱۹۴۹
  • «من همیشه علیه استیلای زور مبارزه کرده‌ام. متأسفانه فرضیه‌های من، انسانیت را به‌سلاح قدرت‌طلبی مجهز نموده که برای من عذاب وجدان به‌ارمغان آورده‌است.»
    • در نامه‌ای به «C.G. Jung» - در تاریخ ۲۰ دسامبر ۱۹۴۹
  • «من هیچ‌گونه استعداد ِ برجسته‌ای ندارم، فقط مشتاقانه کنجکاوم.»
    • در نامه‌ای به «Carl Seelig» - در سال ۱۹۵۲
  • «اگر نظریه نسبیت من به اثبات برسد آلمان مدعی آلمانی بودنم می‌شود و فرانسه اعلام می‌کند من شهروند جهانم. اما اگر نظریه‌ام درست نباشد فرانسه مرا آلمانی و آلمان یهودی ام خواهند خواند»
    • سخنرانی در سوربون پاریس، دسامبر ۱۹۲۹
  • «نامه روز دهم ژوئن تو را دریافت کردم. من در طول حیاتم با کشیش یسوعی صحبت نکرده‌ام، من از این گستاخی متحیرم که اینچنین درباره من دروغ می‌گوید. از نظر کشیش یسوعی من آتئیستم‌، البته، که هستم و همیشه بوده‌ام.»
    • نامه به گای اچ. رانر (۲ ژوئیه ۱۹۴۵)، در جواب شایعه مسیحی شدن او
  • «تحقیقات علمی بر روی این پایه استوار است که همه اتفاقاتی که می‌افتند معین شده توسط قوانین طبیعت هستند و این در مورد اعمال مردم نیز صادق است. به همین دلیل است که یک محقق علمی به سختی می‌تواند تمایل به این عقیده داشته باشد که اتفاق‌ها را میتوان با دعا خواندن تحت تاثیر قرار داد، مثلا با آرزو کردن و تمنا کردن از یک موجود ماورای طبیعت بتوان به تغییری دست یافت.»
    • نامه (۲۴ ژانویه، ۱۹۳۶) در جواب فیلیس رایت، یک کلاس ششمی، که در مورد دعا کردن دانشمندان سوال کرده بود.
  • «من نمی‌توانم خدایی را تصور کنم که مخلوقات خود را پاداش یا کیفر می‌دهد و اهدافش طبق مقاصد ما انسان‌ها شکل گرفته است. خدایی که بطور خلاصه انعکاسی از ضعف و ناتوانی ما انسان‌هاست. من همچنین نمی‌توانم باور کنم که انسان می‌تواند پس از مرگ، ورای جسم مادی‌اش زنده بماند، هر چند که روح‌های ناتوان بدلیل ترس و جهل چنین افکاری را با خود حمل کنند.»
    • نقل قول در تمدن و سیاست اروپا از ۱۸۱۵ (۱۹۳۸) نوشته اریک اکورن، ص. ۷۲۳. در آگاهی درگذشت نیویورک تایمز (۱۹ أوریل، ۱۹۵۵)

بدون منبع

  • «اگر انسان‌ها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده‌شان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»
  • «اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیت‌ها را تغییر بده.»
  • «تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»
  • «تخیل مهمتر از دانش است. علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد.»
  • «سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.»
  • «سخت‌ترین کار در دنیا درک [فلسفهٔ] مالیات بر درآمد است.»
  • «سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند:۱-ترس ۲-حرص ۳-حماقت.»
  • «علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود.»
  • «متوجه هستید که تلگراف سیمی به‌نوعی یک گربهٔ بسیار بسیار درازی است که وقتی دم‌اش را در نیویورک می‌کشید، سرش در لوس‌آنجلس میومیو می‌کند. این را می‌فهمید؟ و رادیو هم دقیقاً به همین شکل کار می‌کند؛ شما پیام‌هایی را از اینجا می‌فرستید و آنها در جایی دیگر دریافتشان می‌کنند. تنها تفاوت در این است که دیگر گربه‌ای وجود ندارد.»
  • «مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود می‌آیند، نمی‌توانند با همان سطح تفکر حل گردند.»
  • «من با شهرت بیشتر و بیشتر احمق شدم. البته این یک پدیدهٔ نسبی است.»
  • «مهم آن است که هرگز از پرسش باز نایستیم.»
  • «هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکرکردن نیست.»
  • «دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است.»
  • «در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم جلوه می‌کند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است.»
  • «جاذبهٔ زمین، مسئول به دامان عشق افتادن نیست»
  • «در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد.»
  • «خداوند برای اداره جهان تاس نمی‌ریزد.»
  • «ثابت کیهانی بزرگترین اشتباه من بود.»
  • «هرکس می‌تواند هر چیزی را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند. برای حرکت در عکس کمی نبوغ نیاز است.»
  • «به کسی که حقیقت را در امور جزئی جدی نگیرد، نمی‌توان در امور بزرگ اعتماد کرد.»
  • «توجه به انسان و سرنوشتش همواره باید انگیزه اصلی در تلاش‌های فنی باشد. هیچ گاه این را در رسم نمودارها و حل معادله‌ها فراموش نکنید.»
  • «اگر A معادله موفقیت باشد، آنگاه معادله آن چنین می‌شود: A=X+Y+Z که در آن X کار، Y بازی و Z بسته نگاه داشتن دهان است.»
  • «اگر می‌دانستیم که چکار می‌کنیم که به آن تحقیق نمی‌گفتیم.»
  • «روشنفکران مشکلات را حل می‌کنند ولی نوابغ از برزو آن جلوگیری می‌کنند.»
  • «به کاشتن بذر ادامه دهید، چون هیچگاه نمی‌دانید کدام یک رشد خواهد کرد.(شاید همه آنها)»
  • «منطق شما را از A به B می‌برد، ولی تخیل شما را به همه جا می‌برد.»
  • «مردم {عام مردم} عاشق شکستن چوب هستند. زیرا این کاریست که نتیجه اش بلافاصله معلوم می‌شود.»
  • «غیر قابل درک ترین چیز در دنیا این است که{دنیا} قابل درک است.»
  • «همه دانش چیزی بیش از پالایش افکار روزمره نیست.»
  • «تنها دلیل وجود زمان آن است که همه چیز با هم اتفاق نیفتد.»
  • «زندگی مثل دوچرخه سواریست. برای حفظ تعادل باید حرکت کرد.»
  • «عاشق سفرم، ولی از رسیدن متنفرم.»
  • «بدترین چیز جوانی این است که من دیگر به آن تعلق ندارم!»
  • «هیچ وقت چیزی رو خوب نمی‌فهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی!»

منسوب به اینشتین:

 
  • «از وقتی که ریاضی‌دانان از سرو کول «نظریه نسبیت» بالارفته‌اند، دیگر خودم هم از آن سر در نمی‌آورم.»
  • «به آینده نمی‌اندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.»
  • «به‌سختی می‌توان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یک‌نوع احساس مذهبی مخصوص به‌خود نباشد، اینمذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد.»
  • «خدا، شیر یا خط نمی‌کند»
  • «خداوند زیرک است اما بدخواه نیست.»
  • «دوچیز بی‌پایان است: اول «کهکشان»، دوم «حماقت بشر»، در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.»
  • «من نمی‌دانم انسان‌ها با چه اسلحه‌ای در جنگ جهانی سوم با یک‌دیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.»
  • «نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان می‌دهم که مشکلات من در این زمینه عظیم‌تر است.»
  • «همزمان با گسترش دایرهٔ دانش ما، تاریکی‌ای که این دایره را احاطه می‌کند نیز گسترده می‌شود.»
  • «یک فرد باهوش یک مسئله را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند.»
  • «اگه نمرهٔ تستت تک شد ناراحت نشو!»
  • «در دنیایی که دیوارها و دروازه‌ها وجود ندارند چه احتیاجی به پنجره و نرده است؟»
  • تا وقتی که در فیزیک اثبات‌های ریاضی وجود دارد نیازی به آزمایش نداریم.
  • اگر شهوت نبود من دنیا را کشف می‌کردم
  • از گذشته عبرت بگیر، برای حال زندگی کن و به آینده امید داشته باش.
  • تحقیقات علمی بر این پایه استوار است که همه اتفاقاتی که می‌افتد معین شده توسط قوانین طبیعت هستند و این در مورد اعمال مردم نیز صادق است برای همین یک محقق علمی به سختی می‌تواند تمایل به این عقیده داشته باشد که اتفاقات را می‌توان با دعا خواندن تحت تاثیر قرار داد مثلا با ارزو کردن یا تمنا کردن از یک موجود ماورای طبیعت بتوان به تغییری دست یافت
  • من نمی‌توانم فرضیهٔ بی اخلاقی فرد را بپذیرم من اخلاق را منحصرا یک امر انسانی و متعلق به انسان می‌دانم که هیچ نوع قدرت مافوق انسانی در پشت ان وجود ندارد
  • من نمی‌توانم خدایی را تصور کنم که مخلوقات خود را کیفر یا پاداش می‌دهد و اهدافش طبق مقاصد ما انسانها شکل گرفته‌است. خدایی که انعکاسی از ضعف و ناتوانی ما انسان هاست. من همچنین نمی‌توانم باور کنم که انسان می‌تواند پس از مرگ ورای جسم مادی اش زنده بماند هر چند که روح‌های ناتوان بدلیل جهل و نادانی این عقاید را با خود حمل می‌کنند
  • من نمی‌کوشم خدایی شخص وار را تصور کنم شگفتی از ساختار جهان تا انجا که به ما توان کافی برای درک جهان بدهد کفایت می‌کند
  • من یک کافر عمیقا دیندار هستم این یکجور دین جدید است.

♣موتور قویتر از بخار و الکتریسیته و اتم موتور اراده انسان است

 

منبع:  ویکی پدیا


برچسب‌ها: سخنان آلبرت اینشتین
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1392ساعت 17:10  توسط آران زوزان  | 

سخنان کوتاه ولتر

سخنان کوتاه ولتر :

                                                                                       نوید  دانش پویان

  • «آدم باید اول انسان باشد بعد دکتر.»
  • «جنگ تهاجمی، جنگ وحشی‌ها است؛ آن‌که از خود دفاع می‌کند، محق است.»
  • «آخرین درجه فساد، به کار بردن قوانین برای ظلم است.»
  • «آدمی هرگز بدکار و خبیث به دنیا نمی‌آید. بدکاری و خباثت نیز بیماری عارضی است.»
  • «نخستین روحانی یک شیاد بود، که به یک ساده‌لوح رسید.»
  • «هراسناکترین چیز برای دین و انسان دینخو، منطق و عقل سلیم است.»
  • «حیوانات این امتیاز را بر انسان دارند: عالم ربانى ندارند که ارشادشان کند.»
  • «آنچه که در یک شب نمایش می‌آموزیم، از عهده یک کتاب بزرگ بیرون است.»
  • «آن‌که انتظار دارد هر چهارفصل سال بهار باشد، نه خود را می‌شناسد، نه طبیعت را و نه زندگی را.»
  • «آیا در دنیا کسی آنقدر عاقل است که از تجارب دیگران عبرت گیرد؟»
  • «اختیار افکار ما نیز در دست خودمان نیست زیرا تقریبأ همیشه بی‌اختیار فکر می‌کنیم.»
  • «از روی سؤال‌های شخص، بهتر از جواب‌های او می‌توانید در باره‌اش قضاوت کنید.»
  • «از خرافات فکرى بشر یکى هم این است که بکارت جزو فضائل است.»
  • «افرادی که بزرگ‌ترین خدمت را به علم و فرهنگ نموده‌اند، نویسندگان و محققانی بوده‌اند که در انزوا می‌زیسته‌اند و هرگز در مباحثات دانشگاهی شرکت نکرده و حقایق صد در صد اثبات نشده را در آکادمی‌ها ابراز نداشته‌اند.»
  • «اگر بر ناتوان خشمگین شوی دلیل بر این است که قوی نیستی.»
  • «اگر می‌خواهید غنی شوید، از هوای نفس بکاهید.»
  • «انسان در لحظه تصمیم‌گیری اگر آزادی باشد، آزاد است.»
  • «بدبختانه هموطنان ما، آن‌ها‌یی که در راه‌های صاف و کوبیده شده راه می‌روند، طوری ساخته شده‌اند که پیوسته در مسیر کسانی که می‌کوشند راه جدیدی باز کنند، سنگ می‌اندازند.»
  • «برای آن که بتوان خوب نوشت، باید در یک کشور آزاد زندگی کرد.»
  • «بر سر دوراهی‌های زندگی گاهی اتفاق می‌افتد که عاطفه و وظیفه با هم تماس پیدا می‌کنند، کسانی که از عاطفه پیروی نمایند، همیشه از خود مسرور و مشعوفند، ولی مردمی که در این قبیل مراحل، تبعیت عقل و وجدان را ترجیح داده و انجام وظیفه نمایند، غالبأ از کرده خود منفعل و نادمند.»
  • «من عجب از مردمان دنیا دارم که در هر مسئله‌ای به کمال فطانت و نهایت عقل و دقت، کوشش خویش را بکار می‌برند و موشکافی می‌کنند، جز در مسئله‌ی دین که نه تنها پا بر روی عقل خود می‌گذارند، بلکه سفیه و دیوانه می‌شوند و چیز هایی باور می‌کنند که هیچ طفل نادانی باور نمی‌کند و حرف‌هایی می‌زنند که ابداً هیچ سفیه دیوانه‌ای نمی‌زند.»
  • «برگ‌های کتاب به منزله بال‌هایی هستند که روح ما را به عالم روشنایی پرواز می‌دهند.»
  • «بگذار که دوستی کم‌کم به اوج خود برسد، اگر این رسیدن برق‌آسا باشد، ناگهان از نفس می‌افتد و متوقف می‌شود.»
  • «بهترین راه برای جلب نیکی، رفع بدی است.»
  • «پیوند عشق حقیقی حتی با مرگ گسیخته نمی‌شود، چه رسد به دوری.»
  • «تاریخ فقط تصویر جنایات و تیره‌بختی‌های بشر است.»
  • «تصور می‌کنم اگر کسی روزی یک ربع ساعت فقط در فکر زندگی خود باشد و بیندیشد که آن را اصلاح کند، هرماه زندگی او بهتر از ماه قبل خواهد شد.»
  • «تمام تعقلات و اندیشه‌های مرد به یک محبت زن نمی‌ارزد.»
  • «تمام هنرها برادر یکدیگرند، هریک از هنرها بر هنرهای دیگر روشنایی می‌افکند.»
  • «تمام مردم آزادی را دوست می‌دارند ولی مهارت عجیبی در معدوم کردن آن به کار می‌برند.»
  • «چرب زبانان اغلب نیتی ناپاک در قلب می‌پرورانند.»
  • «حقایق را بگویید و مردم را آگاه سازید، هرچند مطمئن باشید که کشته خواهید شد.»
  • «حقیقت را عزیز دار ولی اشتباه را عفو کن.»
  • «حکومت کشوری که در آن تکدی به صورت حرفه در آید، بد و فاسد است.»
  • «خانم! زیبایی شما فقط چشم را لذت می‌بخشد، اما زیبایی اخلاق و فهم شما، روح را نوازش می‌دهد.»
  • «خدا، امید و خواب را برای جبران غم‌های زندگی به ما ارزانی داشته‌است.»
  • «خطاهای بشری، اول رهگذر است و بعد میهمان، چندی نمی‌گذرد که صاحب‌خانه می‌شود.»
  • «خوشبختی خانوادگی طولانی‌ترین و محکم‌ترین و شیرین‌ترین سعادت‌هاست.»
  • «خوشبختی در دنیا وجود ندارد، زندگی ما عبارت است از محاکمه یا تنبیه کردن و یا پاداش گرفتن و یا انجام اعمال احتیاطی.»
  • «خوشبختی کالایی است که طبیعت، آن را به قیمت بسیار گران به ما می‌فروشد.»
  • «در این دنیا هیچ‌کس نمی‌داند که در پشت پرده ظاهری حوادث، چه‌ها می‌گذرد، برمن امروز به خوبی ثابت شده که در باره هیچ‌چیز به استناد ظواهر نباید قضاوت کرد.»
  • «در بازی زندگی، انسان ابتدا گول‌خور است و در پایان، گول‌زن؛ به عبارت دیگر او بره به دنیا می‌آید و روباه از دنیا می‌رود.»
  • «در قسمت نخست عمرمان سلامتی خود را صرف به دست آوردن پول می‌کنیم در قسمت آخر پول به دست آمده را خرج به دست آوردن سلامتی از کف رفته می‌کنیم و در فاصلهٔ این دو پول و سلامتی خود را هدر می‌دهیم.»
  • «دوست مثل درشکه در روز بارانی، کمیاب است.»
  • «زندگی مانند کودکی است که اگر می‌خواهید به خواب نرود، پیوسته باید او را سرگرم داشت.»
  • «سعادت جز رؤیا چیز دیگری نیست، فقط ظاهرأ حقیقت دارد، چه وقتی انسان می‌خواهد مقدار زندگی را حساب کند نباید اندازه لذات را بسنجد بلکه باید تألماتی را که از آنها رهایی یافته‌است در نظر بگیرد.»
  • «سعادت، مثل هر فضیلتی از دو چیز به وجود می‌آید، صرفه‌جویی و کوشش.»
  • «سعادت وکامیابی در زندگانی تابع حوادث نیست، بلکه از خود ما منشاء می‌گیرد.»
  • «شک، حالت مطبوعی نیست ولی ادعای یقین، مسخره‌آمیز است.»
  • «شهوات و امیال چون نسیمی هستند که در بادبان کشتی افتاده و به حرکتش در می‌آورد، صحیح است که افراط در آن، سبب غرق کشتی می‌شود لیکن بی‌وجود آن کشتی را یارای حرکت نیست، هرچیزی در این جهان، خطرناک و درعین حال لازم است.»
  • «شیرین‌ترین چیز در زندگی، عشق زن پاک‌دل به شوهرش می‌باشد.»
  • «عشق قوی‌ترین سپاه‌است زیرا در یک لحظه بر قلب و مغز و جسم حمله می‌کند.»
  • «عشق وسیله‌ای است که تمام دردسرهای کوچک را به یک دردسر بزرگ تبدیل می‌کند.»
  • «عملی اگر کاشتید، عادتی درو خواهید کرد. عادتی اگر کاشتید، اخلاقی درو خواهید کرد. اخلاقی اگر کاشتید، سرنوشتی درو خواهید کرد.»
  • «فرصت بدی‌کردن در هر روز، صدها بار به دست می‌آید و فرصت خوبی‌کردن در هر سال، یک بار.»
  • «قلم روزنامه‌نگار مانند تیشه‌ای است که نمی‌شود آن را شکست؛ این تیشه بدان منظور ساخته شده‌است که دنیای قدیم را ویران کند و دنیای تازه‌ای به وجود آورد.»
  • «کار و کوشش ما را از سه شر بزرگ می‌رهاند: ملالت و دل‌سردی، رذیلت و تباهی و فقر و نیازمندی. در هر جامعه‌ای که کارها بر اساس استعدادها تقسیم نشود، درواقع همه بی‌کارند.»
  • «کتاب بر دنیای مدنیت فرمان‌روایی می‌کند.»
  • «کسانی که از حیث استعداد و قریحه مافوق دیگران هستند، غالبأ به خطا و تقصیر نزدیک ترند، زیرا هیچ علتی ندارد که استعداد، اشخاص را مافوق بشر قرار دهد.»
  • «کسی که از مرگ می‌ترسد، از زندگی هم می‌ترسد.»
  • «شما ممکن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال کنید، اما محال است بتوانید عطر آنرا در فضا محو سازید»
  • «ما همه کودکانی هستیم که به خواب می‌رویم، رؤیای سعادت می‌بینیم و چون بیدار می‌شویم بجز تیره روزی تعبیری نمی‌یابیم.»
  • «مشغول‌نبودن با زنده‌نبودن یکی است.»
  • «مورخ باید سیر فکر بشر را که در عالم نظم غیر قابل اجتناب و به خود واگذار شده، تعقیب کند.»
  • «میهن ما برای ارواح پاک چه سرزمین مقدسی است.»
  • «نیش‌های چند مگس هرگز اسب چابک را از تاختن باز نمی‌دارد.»
  • «وقتی جامعه‌ای دارای فضیلت اخلاقی است که قانون همهٔ افراد جامعه را با یک چوب براند.»
  • «وقتی که مسأله پول پیش می‌آید، همه پیرو یک کیش و آئین می‌شوند.»
  • «هرچه بیشتر فکر می‌کنیم بهتر می‌فهمیم که هیچ نمی‌دانیم.»
  • «هرچه عده متأهل‌ها زیادتر گردد، جنایت کم‌تر خواهد شد.»
  • «هرشخصی دو بار می‌میرد، یک بار آنگاه که عشق از دلش می‌رود و بار دیگر زمانی که زندگی را بدرود می‌گوید، اما وداع با زندگی در برابر مرگ عشق، ناچیز است.»
  • «هرگونه نوشته‌ای خوب است جز آنچه ملال‌آور باشد.»
  • «هروقت احساس می‌کنم که درد و رنج و بیماری می‌خواهد مرا رنجه کند و آزار دهد، به کار پناه می‌برم. کار، بهترین درماندردهای من است.»
  • «همهٔ ما، در یک مذهب مشترک هستیم و آن هم ثروت است.»

برچسب‌ها: سخنان کوتاه ولتر
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1392ساعت 17:0  توسط آران زوزان  | 

اگر دستاوردهای امروز رویاهای دیروزند، رویاهای امروز نیز می‌توانند واقعیت‌های فردا باشند.

 
 
اگر دستاوردهای امروز رویاهای دیروزند، رویاهای امروز نیز می‌توانند واقعیت‌های فردا  باشند.                       
                                                                  نویسنده:  نوید  دانش پویان

دوست من، برای یک دقیقه تصور کن که:
تمامی 193 دولت جهان منحل شده اند.
بجای آنها یک دولت کنفدرال دموکراتیک جهانی ایجاد شده است.
تمامی مردم جهان از حقوق مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر بهره مند شده اند.
تمامی ارتشهای جهان از میان رفته اند.
تنها یک ارتش جدید که نقش پلیس بین الملل را ایفا می کند، باقی مانده است.
سایه شوم جنگ و نابودی از سر انسان ها رخت بر بسته است.
یک پارلمان جهانی ایجاد شده است.
یک دستگاه قضایه جهانی ایجاد شده است.
حقوق بشر در سراسر جهان یک جور معنی پیدا کرده است و هیچ تفسیر گمراه کننده ای را به آن راه ندارد.
از1700 میلیارد دلار هزینه  ارتش ها و سازمان های دفاعی و تهاجمی کشورها  تنها یک دهم آن را برای ارتش جهانی نگاه می داشتند و مابقی را صرف آموزش و بهداشت و ریشه کن کردن فقر گرسنگی می کردند.
تمامی اختلافات منطقه ای و بین المللی تنها طریق نهادهای جدید جهانی همچون پارلمان جهانی و قوه قضائیه جهانی قابل حل شدن هستند.

 

این یک بهشت خیالی نیست . این یک بهشت واقعی است. کاملا ممکن و در دسترس است. زیرا ما وارد عصر جهانی شدن شده ایم و داریم در آن بسر می بریم. اگر اقتصاد جهانی شده است، اگر فرهنگ جهانی شده است، اگر آموزش و پرورش جهانی شده است، اگر حقوق بشر جهانی شده است، پس دولت کنفدرال دموکراتیک  جهانی هم کاملا امکان پذیر است.  
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 22:50  توسط آران زوزان  | 

مرثیه ای در سوگ اخوان المسلمین مصر

 
مرثیه ای در سوگ اخوان المسلمین مصر
                                                                                    نوید  دانش پویان
 
ای رهگذر بر مرگ من گریه مکن.
                     من در یکسالگی جوانمرگ شدم
اگر شش ماه بیشتر زنده بودم، فرماندهی و بدنه ارتش را اخوانی می کردم.
  و بجای کودتا  علیه من، ارتش عامل اصلی سرکوب و قتل عام  مردم می شد.
                      اگر یک سال بیشتر زنده می بودم، شورای نگهبان ایجاد می کردم
تا تمامی انتخاب شده گان مجلس و ریاست جمهوری از صندوق انتخابات، اخوان بیرون آیند
اگر تا یک و نیم سال دیگر زنده می بودم، یک سازمان اطلاعات و امنیت تشکیل می دادم که در درنده خویی اعتراف گیری موساد و گشتاپو در مقابلش نا توان جلوه کنند.
اگر تا دو سال دیگر عمرم به درازا می کشید، نیروی شبه نظامی اخوان درست می کردم
و امر مقدس جاسوسی و سرکوب و بگیر و ببند و صد البته امت همیشه در صحنه را از آنها ایجاد می کردم تا مرده باد و زنده باد را در خیابان ها فریاد بزنند و کسانی که باید بمیرند به دست آنها می مردند و کسانی که باید شکنجه می شدند به دست آنها می شدند.
اگر تا دو سال و نیم  دیگر عمر مجال می داد، تمامی مخالفان اخوان را اعدام می کردم.
اگر تا سه سال دیگر زنده می بودم، مردم مصر را به دو گروه خودی و غیر خودی تقسیم بندی می کردم. امکانات، شغل و مقام و رفاه برای خودی ها( اخوان) فقر و بیکاری و درماندگی برای غیر خودی ها.
قبل از تمام شدن چهار سالگی ام یک جامعه کاستی(طبقاتی سنتی) ایجاد می کردم که در راس آن رهبران اخوان و یک پله پایینتر اعضای اخوان قرار داشتند. یک پله پایینتر میلیشیای اخوان و عوامل سرکوب و قتل و غارت مردم قرار داشتند. یک پله پایینتر مافیای اقتصاد اخوانی قرار داشتند. یک پله پایینتر مردم عادی سنی قرار داشتند. یک پله پایین تر زنان سنی قرار داشتند. یک پله پایین تر مسیحیان قرار داشتند و در پله های بعدی شیعیان و بی دین ها قرار داشتند.
من بجای آینده برایتان گذشته برده داری را احیا می کردم و سر انجام خلافت اسلامی را زنده می کردم . 


ما اخوانی ها  اساساٌ «شب نهادانی از قعر قرون آمده» بودیم تا جامعه را به همان قرونی برگردانیم که خود به آن تعلق داشتیم. 

برچسب‌ها: مرثیه ای در سوگ اخوان المسلمین مصر
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 22:48  توسط آران زوزان  | 

طرحی برای بازنگری تدریس عربی در آموزشگاه‌های ایران

 

طرحی برای بازنگری تدریس عربی در آموزشگاه‌های ایران نوشته:                                     نوید  دانش پویان

 تدریس زبان عربی در آموزشگاه‌های ایران از همان ابتدای مدرنیسم و گشایش مدارس به سبک غربی در ایران رایج شد. در دهه‌های اخیر از نظر اختصاص ساعات درسی به آن سرمایه‌گذاری بیشتری انجام شده است. به طوری که دانش‌آموز از سال‌های اولیه تحصیل ملزم به یادگیری زبان عربی شده و این امر تا آخر دوره متوسطه تداوم داشته و حتی در دانشگاه هم به شکل درس عمومی برای کلیه رشته‌ها الزامی است.

 در خصوص ارائه هر درسی باید سه مقوله مرتب با آن موضوع مورد بررسی قرار گیرد که باید در توازن و هماهنگی کامل با همدیگر باشند. الف- هدف. ب- روش. ج- نتیجه.

در اینجا این موارد را به ترتیب مورد بررسی قرار می‌دهیم

الف-هدف.

هدف اولیای امور می‌تواند کمک به فراگیری بهتر زبان و ادبیات ایرانی باشد. بدون شک زبان فارسی وحتی سایر زبان های رایج ایران در طول تاریخ به گونه‌ای تحت تأثیر زبان عربی قرار گرفته اند که بدون آشنایی با زبان عربی درک و فهم زبان و ادبیات ایرانی اگر هم حاصل شود بسیار ناقص خواهد بود. بیش از نیمی از واژه‌های فارسی مستقیماً از زبان عربی وارد این زبان شده‌اند و اکنون به همان شکل و یا با تغییراتی مورد استفاده در محاوره و نوشتار قرار می‌گیرند. نتیجه آشکار این وضعیت این است که برای درک و فهم کامل‌تر زبان فارسی نمی‌توان از یادگیری زبان عربی صرف‌نظر کرد؛ و این هدف در اساس درست و منطقی بوده است.

ب- وسیله

مهم‌ترین نکته در این خصوص این است که وسیله مناسب باید در خدمت رسیدن به هدف باشد. وسیله چه بوده است؟ گنجاندن درس عربی به صورت رسمی از اول راهنمایی تا پایان دوره متوسطه با تاکید بیشتر بر قواعد این زبان و تاکید کمتر حتی بر لغات و نیز مکالمه آن.

ج- نتیجه

«نتیجه» پیامد «روش»، است که همیشه مساوی با برآورده شدن هدف نیست. نتیجه زمانی به هدف نزدیک می‌شود که روش درست انتخاب و اجرا شده باشد. در غیر این صورت ممکن است نتیجه بسیار دور از هدف و حتی متضاد با آن به دست آید.

نمی‌دانم تاکنون تا چه جدی در خصوص نتیجه این روش تدریس زبان عربی تحقیقات علمی و بی‌طرفانه‌ای صورت گرفته است به همی دلیل تنها به یافته‌های شخصی و آنچه که در روابط روزمره قابل‌شناسایی است بسنده می‌کنیم. اگر با دانش‌آموزان و افرادی که دوره متوسطه را به اتمام رسانده‌اند در خصوص زبان عربی صحبت کنیم متوجه می‌شویم که طی این سال‌های دراز چیز زیادی از این زبان فرانگرفته‌اند و برعکس سرشار هستند از خاطره‌هایی تلخ از سختی خواندن و نمره گرفتن از این درس و نیز شکایت‌های فراوان دیگری که از آن دارند.

در خصوص کمک این درس به فراگیری بهتر زبان فارسی نتیجه خوبی پدید نیامده است. اکثریت دانش‌آموزان نمی‌توانند واژهای فارسی و عربی موجود در زبان فارسی را از هم تفکیک کنند. این در حالی است که موضوع اصلی همین ارتباط غیرقابل‌انکار و ناگسستنی زبان فارسی و عربی است.

و می‌بایست این مسئله به عنوان مهم‌ترین و اساسی‌ترین موضوع پی گیری می‌شد.

چارچوب طرح:

باید بجای درس عربی که اکنون در آموزشگاه‌ها رواج دارد درس دیگری تحت عنوان «واژه های عربی در زبان فارسی» گنجانده شود. دانش‌آموز باید در این درس طی سال‌های دوره ابتدایی و دبیرستان به تدریج با کلیه واژه‌های عربی متداول در زبان فارسی آشنا شود؛ و بتواند ریشه این لغات را بیابد و نیز با تغییرات صورت گرفته این واژه‌ها در زبان فارسی آشنا شود. در این صورت این درس از حالت خشک، انتزاعی و غیر کاربردی خارج شده و دانش‌آموز با شوق و علاقه بسیار بهتری آن را فرا می‌گیرد. روش تدریس این درس می‌تواند به شرح ذیل باشد:

کلمات عربی متداول در زبان فارسی به صورت هم خانواده آموزش داده شوند. به این شرح که هر بار تعدادی از کلمات عربی که در زبان فارسی رواج دارند و از یک ریشه عربی پدید آمده‌اند به صورت هم زمان آموزش داده شوند. مثلاً واژه‌های کتاب- مکتوب- کاتب- کتابت- مکاتبه- کتب که از ریشه کلمه عربی کتب مشتق شده‌اند، به صورت یکجا تدریس شوند؛ و یا واژه‌های: خارج- خروج- اخراج که از ریشه عربی خرج مشتق شده‌اند؛ و یا واژه‌های: داخل- دخول- دخالت- مداخله- تداخل که از کلمه عربی دخل مشتق شده‌اند؛ و نیز واژه‌های: زارع – زراعت- مزارعه- مزرعه که از کلمه زرع مشتق شده‌اند. در این روش دانش‌آموز با توجه به سابقه ذهنی که از این واژه‌ها دارد خیلی سریع لغات ناآشنا را با لغات آشنا پیوند داده و یادگیری خیلی آسان و عمیق صورت می‌گیرد.

 

آشکار است که زمان لازم برای فراگیری این درس نسبت به درس عربی که اکنون در آموزشگاه‌ها رایج است کمتر خواهد بود. اولیای امور و برنامه‌ریزان مربوطه در آموزش و پرورش می‌توانند از زمان صرفه‌جویی شده برای تدریس درس زبان انگلیسی استفاده کنند. زیرا واقعیت این است که اکنون زبان انگلیسی به زبانی بین‌المللی تبدیل و نیز کاربرد آن در ادامه تحصیلات و نیز فن آوری و ارتباطات و...غیرقابل‌انکار است.


برچسب‌ها: طرحی برای بازنگری تدریس عربی در آموزشگاه‌های ایران
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1392ساعت 17:25  توسط آران زوزان  | 

رؤیای حکومت جهانی. مرور کتاب: صلح از طریق قانون (هانس کلسن)


رؤیای حکومت جهانی

مرور کتاب: صلح از طریق قانون (هانس کلسن) 
 Bibliography :Peace through law, Hans Kelsen, 1944, the University of North Carolina

معرفی:


هانس کلسن حقوقدان اتریشی و نویسنده«نظریه حقوقی ناب»، کتاب «صلح از طریق قانون» را در سال 1944 منتشر نموده است. وی در این کتاب تلاش می‌کند با توجه دادن به سیر ایجاد صلح در جوامع داخلی و نقش نظام حقوقی، همین روند را در نظام بین‌المللی دنبال نماید.

چکیده:


کلسن در ابتدای رساله خود، با اشاره به ممنوعیت اصولی زور در یک جامعه نظم یافته و استثنایی بودن کاربرد زور توسط اشخاص ذیصلاح طبق مقررات قانونی، معتقد است برای حقوق به عنوان یک نظم اجباری، ایجاد یک جامعه با انحصار اعمال زور یک ویژگی ضروری است. به اعتقاد وی، وقتی اعمال قدرت متمرکز می‌شود، حق استعمال زور به عنوان یک ضمانت اجرا (مجازات) از سوی افراد زیان دیده اعراض می‌شود و به یک کارگزار مرکزی واگذار می‌گردد. در این حالت، جامعه حقوقی به یک دولت(
state) تبدیل می‌شود.

به نظر کلسن در جامعه بین‌المللی نیز مسئله صلح، پاسخی جز این ندارد که دولت‌های منفرد، حتی‌الامکان متحد شده و تا جایی که ممکن است به صورت یک دولت جهانی عمل نمایند. لذا ضروری است همه ابزارهای قدرت و نیروهای نظامی آن‌ها هماهنگ شود و نیروهای نظامی در اختیار دولتی جهانی قرار گیرند که تحت قوانینی عمل می‌نماید که توسط یک پارلمان جهانی ایجاد می‌شود. کلسن معتقد است، راه حل صلح جهانی، تشکیل یک دولت فدرال جهانی (
world federal state) است که حتی‌الامکان از تمام یا اکثر ملت‌ها تشکیل شده باشد. در مورد نحوه تشکیل چنین دولتی، انعقاد یک «معاهده» روشی دموکراتیک است. البته دولت ملی حاصل قرارداد نیست. به نظر کلسن در وضع طبیعی و فقدان قانون پیشینی، قراردادی حتی با هزاران طرف نیز نمی‌تواند قانوناً الزام آور باشد. پس یک نظم حقوقی از پیش موجود باید باشد تا قرارداد، اثر حقوقی بیابد. بنابراین تشکیل سازمانی برای حفظ صلح، آسان‌تر است و رضایت تعداد کمتری از کشورها ضروری است. در این وضع، مرکز دولت جهانی دموکراتیک باید یک پارلمان جهانی باشد که حق وضع قوانین جهانی داشته باشد. گام بعدی، تشکیل اتحادیه دولت‌هاست که قانون اساسی (اساسنامه) آن شامل حکومت و پارلمان گرچه یک معاهده بین‌المللی است، همزمان قانونی داخلی هم محسوب می‌شود.

کلسن، نقطه مرکزی بخش اول کتاب خود را در تلاش برای اثبات ضرورت و امکان وجود قوه قضائیه بین‌المللی اختصاص می‌دهد و می‌گوید در وضعیت فقدان مرجع قضایی اجباری در محیط بین‌المللی، تشخیص  فردی دولت‌ها برای حق و ناحق بروز می‌یابد. بنابراین برای ایجاد صلح و جلوگیری از تعارض اقدامات فردی دولت‌ها، ایجاد یک دادگاه بین‌المللی با صلاحیت اجباری ضروری است.

به نظر کلسن، ضعف فنی، دلیل عمده شکست عملی پیمان برایان- کلوگ بوده، به این معنا که پیمان مزبور همه انواع جنگ (حتی در برابر ناقضان قانون) را منع نموده و ضمانت اجرای جایگزینی و مرجعی قضایی برای حل اختلافات دولت‌ها پیش بینی نکرده است.

در نظامی که کلسن، آرمان‌گرایانه ترسیم می‌کند، دستگاهی اجرایی برای تضمین اجرای آراء این دادگاه بین‌المللی وجود دارد. این دادگاه و نیروی پلیس، بر اساس معاهده عمل می‌کنند اما در واقع جزئی از نظام داخلی دولت جهانی هستند. وی سپس به طرح این پرسش می‌پردازد که آیا قوه قضائیه اجباری به قوه مقننه جهانی نیازمند است؟ و اگر قوه مقننه جهانی غیر ممکن است، تشکیل دادگاه هم غیر ممکن خواهد بود؟ پاسخ کلسن، آشکارا منفی است؛ چرا که در حقوق داخلی هم تاریخ نشان می‌دهد که قوه مقننه متمرکز، پیش نیاز قوه قضائیه اجباری نیست.

در ادامه، کلسن به بحث تفکیک اختلافات سیاسی و حقوقی در صلاحیت دادگاه می‌پردازد و می‌گوید همه اختلافات، ریشه سیاسی یا  اقتصادی دارند اما اختلافی، حقوقی است که مربوط به نظم هنجاری حاکم بر منافع باشد.

حاکمیت برابر دولت‌ها، چالشی دیگر در برابر تأسیس دادگاه است. کلسن، «حاکمیت برابر» را به عنوان دو ویژگی «حاکمیت» و «برابری»، ویژگی‌های دولت در حقوق بین‌الملل می‌داند. در این راستا، حاکمیت دولت (به عنوان تابع حقوق بین‌الملل)، اختیار حقوقی دولت ، تحت اقتدار حقوق بین‌الملل است. اگر حاکمیت به معنای قدرت «برتر» باشد، نمی‌تواند مطلق باشد بلکه یک قدرت برتر نسبی است یعنی هیچ دولتی تحت قدرت دولتی دیگر نیست و دولت‌ها از یکدیگر مستقل هستند. اگر قدرت به معنی اعمال قدرت واقعی باشد، «ابرقدرت» هم به معنی قدرت اولیه خواهد بود. در این صورت فقط خداست که حاکم است. این مفهوم حاکمیت، مفهومی ماورایی است و نه علمی. پس حاکمیت در حقوق بین‌الملل یعنی قدرت (اختیار) یا صلاحیت حقوقی یک دولت که فقط به وسیله حقوق بین‌الملل محدود شده یا قابل محدود کردن است و نه با حقوق داخلی کشوری دیگر. همچنین «برابری» نیز یعنی طبق حقوق بین‌الملل عام، هر کشوری اهلیت بر عهده گرفتن تعهدات و بهره‌مندی از حقوق را دارد و به معنای برابری در حقوق و تکالیف نیست. از دید برخی نویسندگان، اثر برابری این است که فقط رضایت، منبع تعهد است و نه مثلاً تصمیمات سازمان‌های بین‌المللی که با رأی مخالف یک کشور اتخاذ شده است. یعنی آن کشور مخالف، تعهدی نسبت به آن تصمیم ندارد. اثر دیگر برابری نیز این است که هیچ کشوری نمی‌تواند اعتبار عمل کشور دیگر را ارزیابی نماید. به اعتقاد کلسن این قواعد از حاکمیت برابر ناشی نشده‌اند، بلکه حاکمیت برابر، برآمده از این قواعد و پیامد آن‌هاست و قواعد عرفی و معاهداتی (جزئی) هستند که حقوق بین‌الملل را می‌سازند. به نظر کلسن، پس از تشکیل یک سازمان به وسیله معاهده، گرچه سازمان با معاهده و رضایت دولت شکل می‌گیرد اما عدم رضایت یک دولت مانع تصمیم آن نیست و اختیار از دست یک دولت خارج شده و دولت بر خلاف رضایت خود متعهد می‌شود؛ پس اراده دولت نامحدود نیست. به اعتقاد وی تنها محاکم بین‌المللی هستند که اعضای آن‌ها نماینده دولت‌ها نیستند و دقیقاً مفهوم قاضی بین‌المللی است که اراده دولت را دستخوش محدودیت می‌کند. وی با اشاره به تجربه جامعه ملل و دیوان دائمی دادگستری بین‌المللی می‌گوید چنانچه اساس نامه یک سازمان بین‌المللی اعضا را متعهد کند اختلافات خود را به یک دادگاه ارائه نمایند و از توسل به زور ابتدایی یا مقابله به مثل خودداری کنند، دولتی که خلاف آن عمل کرده ممکن است از طرف سازمان مورد اقدام نظامی قرار گیرد.

در بخش دوم کتاب، کلسن به امکان و مطلوبیت تضمین صلح به وسیله مسئولیت فردی بابت نقض حقوق بین‌الملل پرداخته و این مسئولیت کیفری  را ابزاری موثر برای پیشگیری از جنگ و تضمین صلح می‌داند. به اعتقاد وی، جنگ و مقابله به مثل به عنوان ضمانت اجرای حقوق بین‌الملل، اقدامی علیه مرتکبان نقض حقوق بین‌الملل نیست بلکه اقدام علیه دولت است و در نتیجه افرادی را که در نقض حقوق بین‌الملل و راه انداختن جنگ نقشی نداشته‌اند، درگیر می‌کند.

کلسن در تبیین مسئولیت کیفری فردی بین‌المللی ابتدا به مثال دزدی دریایی متوسل می‌شود و معتقد است دولتی که دزد دریایی را به وسیله مقامات خود محاکمه و مجازات می‌کند، در مقام یک رکن بین‌المللی عمل می‌نماید و حقوق بین‌الملل را اجرا می‌کند. این قاعده حقوق بین‌الملل عام که دزدی دریایی را منع می‌کند یک قاعده حقوق بین‌الملل کیفری است که تکلیفی حقوقی را مستقیماً بر عهده افراد گذارده و مسئولیت فردی را  در حقوق بین‌الملل ایجاد می‌نماید. پس این دکترین که حقوق بین‌الملل، افراد را متعهد نمی‌کند، نادرست است. مثال دیگر، جرایم جنگی است که نه فقط نیروهای نظامی بلکه کلیه اشخاص درگیر جنگ را شامل می‌شود. همچنین امکان ایجاد مسئولیت کیفری فردی توسط حقوق بین‌الملل خاص (از طریق معاهدات خاص) وجود دارد.

دادگاه داخلی که فردی را به دلیل زیان زدن به کابلهای زیر دریا محاکمه یا محکوم به پرداخت خسارت می‌کند، حتی اگر به قوانین داخلی استناد نماید، حقوق بین‌الملل را اعمال کرده است زیرا افراد به موجب حقوق بین‌الملل متعهد هستند از اعمالی که حقوق بین‌الملل منع کرده، خودداری نمایند. این، گونه ای از انتقال حقوق بین‌الملل به حقوق داخلی است. در این مورد، تفاوتی میان سران کشور و دیگر مقامات رسمی با سایرین نیست هر چند سران و مقامات عالی رتبه کشورها نزد دادگاه های خارجی از مصونیت قضایی بهره‌مند می‌شوند. به نظر کل سن، این مصونیت ذاتاً مصونیتی شخصی نیست بلکه پیامد این اصل حقوق بین‌الملل عام است که هیچ دولتی نمی‌تواند نسبت به عمل دولت دیگر ادعای صلاحیت (و قضاوت) نماید.

کلسن، با طرح این پرسش که ارتکاب جرم جنگی، نقض حقوق بین‌الملل است یا حقوق داخلی؟ در پاسخ، به ویژگی دوگانه این تخلفات اشاره می‌کند که همزمان نقض هر دو نظام حقوقی داخلی و بین‌المللی است. به نظر نویسنده، دادگاه ذیصلاح و مناسب برای رسیدگی به این جرایم، دادگاهی بین‌المللی است که به موجب یک معاهده تأسیس شود و هم طرفهای پیروز و هم طرفهای شکست خورده، طرف آن معاهده باشند. به اعتقاد وی، بین المللی کردن دادرسی علیه مجرمان جنگی، مزیت بزرگی دارد و آن این که مجازات آنها را تاحدی یکسان می کند و از تعارض آراء دادگاه های داخلی جلوگیری می شود. آراء این دادگاه کیفری بین المللی نیز باید به وسیله کشوری که در قرار یا حکم دادگاه مشخص شده اجرا شود و در صورت استنکاف آن کشور، ضمانت اجراهای دسته جمعی مقرر در میثاق مؤسس جامعه به عنوان اجتماعی حقوقی به اجرا در می آید.
ارزبابی:
در مجموع، کلسن در این کتاب که به یک رساله می ماند، به بیان نظام آرمانی خود می پردازد. کتاب در فاصله جنگ جهانی دوم و تأسیس سازمان ملل متحد نگاشته شده و تحت تأثیر تجربیات جامعه ملل است و عنوان آن گویای مقصد و منظور نویسنده است: حقوق بین الملل می تواند مهمترین ابزار تضمین کننده صلح بین المللی باشد. نویسنده برای دست یابی به این هدف، آشکارا پایه های سنتی حقوق بین الملل که مبتنی بر حاکمیت مطلق دولتهاست را زیر سؤال برده و برای تضمین صلح، ناکارآمد می شمارد. چنین روندی از ذهن جستجوگر هرم و سلسله مراتب قواعد حقوقی در حقوق داخلی نمی توانست دور از انتظار باشد. چرا که یک هرم قدرت بین المللی در ذات خود نمی تواند ترجیحی برای یکی از دولتها قائل شود و لاجرم چاره ای جز تأسیس نهادهای فرادولتی باقی نخواهد ماند.

دو طرح ایجاد یک دادگاه بین المللی برای اختلافات دولتها با صلاحیت اجباری و یک دادگاه کیفری بین المللی در چارچوب نظریه دولت فدرال جهانی مطرح شده اما تحولات حقوق بین الملل نشان می دهد حتی بدون نیل به چنان دولتی نیز تحقق این دو ایده، دور از دسترس نیست. کلسن، ترکیبی از قرارداد، حقوق ما قبل قرارداد و ضرورتهای اجتماع بین المللی را در رساله خود مدنظر قرار داده اما نتوانسته ماهیت پیچیده این ترکیب ضروری را تحلیل نماید یا اساساً به دنبال فلسفه انگاری نبوده و کارکرد نظام پیشنهادی را بر ماهیت آن اولویت بخشیده است. 

منبع:
وب سایت حقوقی راه مقصود
rahemaghsoud.ir

برچسب‌ها: رؤیای حکومت جهانی, مرور کتاب, صلح از طریق قانون, هانس کلسن
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1392ساعت 3:59  توسط آران زوزان  | 

مطالب قدیمی‌تر